حمید جعفری : از هر جهت جغرافیایی و حتی اگر از زیر زمین به شهر تهران وارد شوید، غیر ممکن است که در حال گذر از کوچه و پس کوچه، بازار و زیر بازارچه باشید و ناگهان وسیله ای تند رونده ای مثل موتور روبه روی شما سبز نشود. به پیاده رو که می روید از پشت سر شما رد می شود. گاهی هم از روبه روی شما در پیاده رو گذر می کند و به شما چشمک می زند. شاید اینجا است که از موتورسواران عذرخواهی می کنید که سد معبر کردید و در مسیر آنها در حال پیاده روی هستید و معنای آن چشمک را در می یابید. داستان موتور سواری هم در تهران شده است حکایتی دیدنی و شنیدنی. مسافر سوار می کنند. ورود ممنوع می روند. لایی می کشند. ویراژ می دهند و در نهایت تصادف می کنند. حالا تصور کنید که توماس هابز فیلسوف انگلیسی در تهران زندگی می کرد و در حال گذر از خط عابر پیاده با یک موتور سوار که ورود ممنوع می آید روبه رو می شود. موتور سوار با سرعت برق و باد می رود و در مقابل اعتراض او برایش بوق می زند. توماس هابز زمانی می گفت: «قانون بدون شمشیر حکم کاغذ پاره دارد. اگر هابز در تهران زندگی می کرد شاید دیگر هیچ
موتور سواری تصادف نمی کرد، ورود ممنوع نمی رفت، ویراژ نمی داد.»
جستجو
پر بیننده ترین اخبار
بحران مالی جهانی موجب می شود
مسکو به عشق آباد پیشنهاد 200 دلاری داد، تهران 350 دلار را پذیرفت
بررسی بازار لوازم عزاداری در تهران
شرایط دشوار مجریان بودجه 88
مدیرعامل ایران خودرو دیزل:
با فرارسیدن عاشورا
