اتوماسیون اداری و مالی پیوست
شماره 918 ، چهارشنبه،11 دی ، 1387
 
 
شیرین احمدنیا: به دور و برم نگاه می کنم. تابلوی سر در ورودی نوشته شده دانشکده. ابتدای ورودم واحد نگهبانی است، سلام می کنم تا حضورم را به اطلاع برسانم. سلام مرا همکارانمان در نگهبانی به گرمی پاسخ می دهند و بلافاصله ورود مرا در دفترشان ثبت می کنند. هنوز نیازی نیست تا کارت بزنیم. کارت را دیگران می زنند. ما حقوق می گیریم که ساعت مان را پر کنیم، آنها حقوق می گیرند که ما ساعت مان پر شود. تراضی طرفین. می بینم افراد جوانی در گذرند با تعجیل، «کلاس مان دیر نشود». برخی از استادان سخت گیرند. بعد از ورود شان به کلاس و جلوس به جایگاه والایی که مخصوص خواص است دیگر به کسی اجازه ورود نمی دهند.
راهروها را طی می کنم. کلاس ها بزرگ است. گنجایش پنجاه و اندی دانشجوی تازه وارد را دارد. ما مرزها را در می نوردیم. دوران کلاس های 35 نفری به سر رسیده است. چیزی جلو دارمان نیست؛ جلو دار پیشروی ها و رشد کمی مان. در کلاس هایمان تخته سیاه، گچ داریم، بله مدتی است وایت بورد هم داریم با مارکر و اخیراً تخته های شیشه ای. ماورای آنها می توان همه چیز را دید. نیمکت های چوبی داریم. روی هر یک از صندلی های کلاس درس، انواع و اقسام یادگاری ها را می توان یافت مربوط به سال های دهه 70 و 80 از قلب های تیر خورده خون چکان می توان یافت تا تقلب های ریز و درشت. شعر هم هست و اشکالی آشنا، صورتک هایی هست،
در حیاط دانشکده می چرخم، روشنفکرتر ها، سیگار به دست گپ می زنند. ظاهر و پوشش جوان تر ها، مقوله بندی شان را آسان می کند، انگار دیگر طبقه نیست که تفکیک می کند افراد را، رنگ هاست و اشکال و تنگی و گشادی لباس و آرایش مو و صورت. آنها که رنگ دارند و آنها که فاقد رنگ اند. آنها که لاک بر ناخن دارند و آنها که ندارند، آنها که مغایرت دارند و آنها که ندارند. آنها که... دارند و آنان که... ندارند. البته باز انگار دارا هایند و ندارها. به هر حال ظاهر مهم است و حفظ آن.
کسی درس می گوید. از روی جزوه دست نویس اش که برگ هایش زرد و رنگ و رو رفته است و چسب اش ناچسب، آخر «حرف مرد یکی است.» بنابراین نظریه ها هم یکی است. روش های تحقیق هم یکی است. روش های تدریس هم یکی است، مو لای درزشان نمی رود. از راهرویی می گذرم و می شنوم... هم اوست که دارد... بله، استاد است که دارد دیکته می گوید... «نقطه سر خط»، بچه ها به خط ، بچه باید گوش اش تیز باشد و انگشت اش تند، خوب گوش کند خوب هم دیکته بنویسد. دیکته درس مفیدی است که از دوران ابتدایی و دبیرستان به ارث به دانشگاه می رسد. استادمان مغرور است چون داناست و کسی از او داناتر نیست لااقل در این دیار از او داناتر یافت می نشود، شاید آن سوی آب ها کسی باشد هماورد او، شاید. رخصت برای پرسش های دانشجویان نمی دهد هر چند همه پاسخ ها نزد اوست. واژه «نمی دانم» نمی داند،
از کنار کلاس ها که می گذرم صدای همهمه می شنوم. نزدیک ایام امتحانات است، بچه ها سوال می پرسند: استاد، امتحانمان تستی است یا تشریحی ؟ نه، تشریحی نخواهید، ما به شیوه تستی خوانده ایم. تشریحی بپرسید، ناتوانیم. چند فصل اش را برای امتحان حذف می کنید؟، نه، امتحان میان ترم نگیرید، ما قرار است برویم شهرستان، بین التعطیلین است آخر، رحم کنید، در عجبم. بین التعطیلین باشد که باید کار کرد. ایام کار کدام است؟ کی تعطیل نیست؟،
کتابخانه شلوغ است. کتاب می خوانند، قفسه های رمان و شعر پر و خالی می شود. بچه هایمان رکورد مطالعه را می شکنند. این سو بچه ها درس می خوانند. بچه ها مشغولند. کپی برداری زمانبر است آخر. دست مان خسته شد. این پایان نامه ها چقدر به یکدیگر شبیه اند، نه، جلدشان را نمی گویم، محتوای شان، شبیه هم است، اصلاً انگار همه شان یکی است، همان یکی که موسسه تایپ و تکثیر جلوی دانشگاه به قیمت مناسبی می فروخت، به قیمت دانشجویی، همان که جایزه هم گرفته بود که برترین کار شناخته شده بود. اثر نمونه، مرحبا، احسنت، تبارک الله، نبوغ ایرانی است منتها در این مسیر افتاده به جای آن مسیر. مسیر را گم رفته است. ارشادش کنیم،
چشم می گردانم، دانشجو نمی بینم، چشم می گردانم، استاد نمی بینم، چشم می گردانم، دانشگاه نمی ببینم، شما دانشگاه این دور و برها ندیدید؟
لطفا فرم زیر را پر کنید. فیلد های الزامی با ستاره مشخص شده اند.
  1. • نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.
    • ایمیل شما نزد ما باقی Ù…ÛŒ ماند Ùˆ منتشر نمی شود.
جستجو
پر بیننده ترین اخبار
وزارت بهداشت به شهروندان درباره خرید دام زنده هشدار داد
رکود فضای کسب و کار موجب شد
مجلس یک فوریت لایحه هدفمند کردن یارانه ها را تصویب کرد
تعدیل نیرو و تغییر شغل، گزینه های در دسترس
دلایل سقوط قیمت نفت و ضرورت مدیریت عرضه