فلسفه تکنولوژی در ایران در گفت وگو با دکتربیژن عبدالکریمی
حمید جعفری : دکتر بیژن عبدالکریمی تحصیل کرده فلسفه غرب است و هم اکنون به تدریس آن در دانشگاه های مختلف مشغول است و آثار مختلفی را منتشر کرده است. عبدالکریمی دارای درجه دکترای فلسفه، اکنون عهده دار تدریس فلسفه غرب در دانشگاه آزاد اسلامی است. به قلم او تاکنون آثاری چون «فلسفه سیاسی شریعتی»، «هایدگر و استعلا»، «مونیسم و پلورالیسم»، «تفکر و سیاست»، «بررسی روشنگرانه اندیشه های مارتین هایدگر»، «هگل و مارکس: نقدی بر جریان روشنفکری ایران» و «نقدی بر افسون زدگی جدید» منتشر شده است. او متولد 1342 دکترای خود را در فلسفه غرب از کشور هند اخذ کرده است. عنوان پایان نامه دکترای وی نقدی بر سوبژکتیویسم کانتی از منظر هایدگر است. وی علاوه بر تدریس در دانشگاه، تحقیق و ترجمه مسوول موسسه نقد فرهنگ نیز است. در این گفت وگو در باب فلسفه تکنولوژی، دکتر عبدالکریمی سعی در رونمایی از زوایای مختلف فلسفه تکنولوژی از تولد آن در غرب و امروز ایران دارد. این استاد فلسفه معتقد است تکنولوژیک شدن یک ایرانی آرزویی دست نیافتنی است.
---
¦ اساساً فلسفه تکنولوژی چیست و چگونه در غرب شکل گرفت.
فلسفه تکنولوژی به تعبیری بسیار ساده و اجمالی، عبارت است از تامل و تفکر فلسفی در باب چیستی و حقیقت تکنولوژی. به بیان دیگر، فلسفه تکنولوژی خواهان اندیشیدن و پاسخگویی به این پرسش است که تکنولوژی چیست و چه سرشتی دارد. در نگاه نخست و بسیار ساده اندیشانه، به نظر می رسد تکنولوژی امری صرفاً علمی، فنی و تکنیکی است .امری که مستقیماً تنها به حوزه فعالیت مهندسان و صنعت گران و نیز به نحو غیرمستقیم به سرمایه داران و قدرت های سیاسی، به منزله سرمایه گذاران، مدیران و هدایت کنندگان فعالیت های صنعتی و تکنولوژیک مربوط می شود اما آن دسته از متفکرانی که از فلسفه تکنولوژی سخن می گویند در واقع، به درستی خواهان بیان این حقیقت هستند که تکنولوژی موضوع تامل و تفکر فلسفی نیز هست و تکنولوژی دارای ابعاد و اوصافی است که به هیچ وجه نمی تواند محل امعان نظر عالمان علوم تجربی، مهندسان، صنعت گران، سرمایه داران، سیاستمداران، مدیران دولتی و صنعتی و اصحاب قدرت سیاسی قرار گیرد.
به تعبیر ساده تر، وقتی از نیمه دوم قرن هجدهم میلادی، تحولات صنعتی و تکنولوژیک، با ساخته شدن موتورهای بخار براساس اختراع جیمز وات (1769) شروع شد و روند مکانیزاسیون، یعنی جابه جایی و جایگزینی ماشین هایی با قدرت مکانیکی و قوه بخار به جای ابزار دست ساز و نیروی کار یدی در جهان آغاز شد و به تدریج بخش اعظم نیروی کار از بخش کشاورزی به بخش صنعت کشیده شد و وقوع تحولات مهم و اساسی در ابزارها و شیوه های کشاورزی سبب آزادی نیروی کار کشاورزان و حضور جبری آنان در کارخانه ها شد، این تحولات به تدریج، ابتدا کل جامعه بریتانیا و سپس تمامی کشورهای اروپایی و در اواخر قرن 19 آمریکا را فرا گرفت. به دلیل قدرتی که خود تکنولوژی بر ای جوامع صنعتی ایجاد کرده بود همچنین، به دلایل کوتاه شدن فاصله های زمانی و مکانی میان ملل و جوامع گوناگون و نیاز کارخانه های صنعتی با تولیدات انبوه شان در جوامع غربی به مواد خام و نیز بازار مصرف جوامع غیراروپایی، به تدریج آثار و پیامدهای انقلاب صنعتی و ظهور تکنولوژی مدرن سراسر جهان را در برگرفت و تکنولوژی به صورت یک امر جهانی در آمد. در آستانه قرن بیستم انقلاب صنعتی به برخی از کشورهای آسیایی نیز کشانده شد اما در میان کشورهای آسیایی تنها ژاپن بود که توانست به صورت یک قدرت بزرگ صنعتی سربرآورد. امروز نیز آرزوی تحقق یک انقلاب صنعتی به صورت یکی از اهداف اولیه و اساسی همه جوامع توسعه نیافته و کمتر توسعه یافته درآمده است و همه جوامع غیرصنعتی دست وپا می زنند تا شاید به رویای نیل به یک انقلاب صنعتی راستین تحقق بخشند اما در حالی که آنان هنوز به تکنولوژی مدرن دست نیافته اند، جوامع صنعتی به عصرفراصنعتی وارد شده، فاصله خود با ما را صدچندان کرده اند تا آنجا که از بین بردن این فاصله، دیگر حتی به صورت یک رویا نیز در اذهان بسیاری از جوامع مرده است و ما نیز به دلایل بحران های فکری، ایدئولوژیک و سیاسی خود، فرصت های تاریخی خویش را مستمراً از دست داده و می دهیم.
به هر تقدیر، در قصه ظهور و گسترش تکنولوژی مدرن، چند نکته اساسی وجود دارد که سبب ظهور فلسفه تکنولوژی شد:
1- غالباً این تلقی غلط وجود داشته و دارد که « انقلاب صنعتی » « انقلاب در صنعت » بود و ظهور تکنولوژی جدید به منزله اختراع و کاربرد پاره ای از ابزارها و وسایل جدید در امر تولید، بهره برداری از طبیعت، حمل ونقل، ارتباطات و... بوده است اما برخی متفکران غربی، همزمان با ظهور انقلاب صنعتی دریافتند که این انقلاب صرف انقلاب در صنعت نبود و چنین نبود که با ساخته شدن دیگ های بخار صرفاً ابزار یا ابزارهایی جدید به ابزارهای گذشته افزوده شود؛ بلکه انقلاب صنعتی، انقلاب در همه چیز بود و ظهور تکنولوژی جدید سبب تحولات بنیادین در همه حوزه های اجتماعی، سیاسی، دینی، فلسفی، فرهنگی و... شد تا آنجا که صورت بندی اجتماعی و تاریخی را ابتدا در جوامع غربی و سپس در کل جهان تغییر داد و هیچ حوزه ای از حوزه های حیات فردی و اجتماعی، از جمله روابط خانوادگی، جنسی یا اخلاقی... نبود که تحت تاثیر و سیطره تکنولوژی قرار نگرفته باشد. به بیان دیگر با انقلاب صنعتی و تکنولوژی مدرن « عالîمیت عالîم » تغییر کرد، کره زمین برای نخستین بار رنگ و بوی دیگری به خود گرفت و یک دوره تاریخی جدیدی در حیات بشر آغاز شد. تامل و تفکر در باب این دوره جدید تاریخی و این تحول در
« عالمیت عالم » امری فنی و تکنیکی و در حوزه فعالیت مهندسان، صنعت گران، سرمایه داران، مدیران دولتی یا اصحاب قدرت سیاسی نبوده، بلکه محل امعان نظر بسیاری از فیلسوفان و متفکران و در حوزه خاصی به نام فلسفه تکنولوژی بوده و هست. این متفکران و فیلسوفان هستند که می توانند با تاملاتی نظری و فلسفی به ما بگویند که با ظهور تکنولوژی جدید چه تحولاتی در نحوه نگرش ما به جهان، معنای جهان و معنای خود انسان و زندگی و نسبت آدمی با هستی صورت پذیرفته است و فرهنگ و تمدن از تکنولوژی مدرن چه تاثیرات ژرف وجودشناختی و انسان شناختی پذیرفته است، تاثیراتی که در هیچ یک از تمدن های پیشین مشاهده نمی شود.
2- نکته دیگر اینکه علم و تکنولوژی جدید، در کنار و پابه پای ظهور جهان بینی عصر روشنگری شکل گرفته است. در دوران ما علم و تکنولوژی جدید همواره، از بدو تولد، مهم ترین ابزارهای تحقق آرمان های عصر روشنگری تلقی شده و می شود. آزادی انسان از هر گونه اسارت و سعادت این جهانی وی روی کره خاک از بزرگ ترین و مهم ترین آرمان های عصر روشنگری بوده است. به تعبیر ساده تر، قرار بود علم و تکنولوژی مدرن بشر را به سعادت و آزادی برساند. اما حال، این پرسش به نحو بسیار جدی وجود دارد که آیا علم و تکنولوژی جدید به راستی توانست آزادی و سعادت راستین را برای آدمی متحقق سازد یا خود به ابزاری برای ظهور اشکال جدیدی از اسارت و سلطه بر آدمی و ظهور دردها و رنج های تازه ای برای وی منتهی شده است.
تاملات در باب سرشت علم و تکنولوژی جدید و بررسی علل، عوامل و دلایلی که منجر به شکست انسان دوره جدید در نیل به آزادی و سعادت شد و مطالعه و بررسی عوارض، تبعات و پیامدهای مخرب و ویرانگر علم و تکنولوژی جدید، همچون ماشینیسم، الیناسیون یا از خودبیگانگی، کشتارهای دسته جمعی، نسل کشی های متعدد، جنگ های جهانی، ساخته شدن سلاح های هسته ای و شکل گیری انبارهای عظیم تسلیحات هسته ای و لذا رویارویی بشر با خطر انهدام کامل کره زمین، ساخته شدن انواع بمب های مختلف شیمیایی و میکربی، فجایع عظیم هیروشیما و ناکازاکی، رشد بی سابقه و غیرقابل مهار صنعت و تکنولوژی، خطر نابودی لایه اïزن، تخریب و از بین رفتن جنگل ها، مراتع و محیط زیست طبیعی، برهم خوردن رابطه آدمی با طبیعت و تلاش بشر صرفاً به منظور بهره برداری اقتصادی از طبیعت و عدم درک طبیعت به منزله مادر و نگاهبان حیات آدمی، آلودگی های هوا و صوتی، ظهور بیماری های لاعلاج جدید و انواع بیماری های مهلک قلبی، عصبی، روانی و... همه و همه از جمله مسائلی است که سبب ظهور پاره ای از تاملات بسیار اساسی در حول و حوش تکنولوژی در غرب شده است.
3- نکته بسیار مهم و اساسی دیگر اینکه در ابتدا به نظر می رسد تکنولوژی حاصل فعالیت آزادانه آدمی است اما امروزه تکنولوژی آنچنان بر زندگی ما سیطره یافته است که تا حدود زیادی رهایی از چارچوب هایی که تکنولوژی برای ما هر روز بیشتر و بیشتر تعیین می کند، دیگر امکان پذیر نیست و این نه تکنولوژی است که تحت کنترل اراده و آگاهی ماست، بلکه کاملاً برعکس این آگاهی و اراده آدمی است که تحت کنترل و سیطره روزافزون تکنولوژی قرار گرفته است. فهم این قدرتی که تا حدود بسیار زیادی سیطره ناپذیر شده و اندیشیدن در باب آن و تلاش به منزله رهایی و آزادی راستین انسان از سیطره تکنولوژی و چارچوب های تعین بخش آن، از جمله مواردی است که موضوع تاملات در حوزه ای است که از آن می توان به عنوان فلسفه تکنولوژی تعبیر کرد.
4- نکته آخر در ارتباط با ظهور حوزه ای از تاملات تحت عنوان فلسفه تکنولوژی این است که این با مارتین هایدگر، متفکر بزرگ آلمانی در قرن بیستم است که برای نخستین بار پرسش از چیستی و سرشت تکنولوژی جدید مطرح می شود و بدین ترتیب، تکنولوژی به نحو صریح و آشکاری به منزله موضوع و متعلق به تفکر فلسفی قرار می گیرد و آشکارا سخن از « فلسفه تکنولوژی » به میان می آید. قبل از هایدگر هیچ کس صراحتاً از فلسفه تکنولوژی و پرسش از سرشت و ماهیت تکنولوژی سخن به میان نیاورده بود اما ضمن به رسمیت شناختن مقام هایدگر و نقش پیشتاز آن در قوام یافتن شاخه ای مطالعاتی با عنوان فلسفه تکنولوژی، همچنین باید به این نکته توجه داشت که از همان آغاز ظهور عقلانیت مدرن توسط متفکرانی چون گالیله، دکارت و نیوتن، یعنی ظهور عقلانیتی که طبیعت را به امور محسوس و ماده و حرکت محدود کرده وجه کمی و محاسبه پذیر اشیا و پدیدارها به منزله مهم ترین وصف آنان تلقی شد و از همان آغاز ظهور علم و تکنولوژی مدرن که براساس عقلانیت جدید شکل گرفت. همه متفکران بزرگ غربی، سلباً یا ایجاباً علم، تکنولوژی و تفکر علمی و تکنولوژیک را مورد تامل قرار داده اند. آنان چارچوب تفکر علمی و تکنولوژیک را یا به منزله اصیل ترین صورت تفکر پذیرفته اند و الگوهای علمی و تکنولوژیک را به مثابه صحیح ترین الگوی معرفت و دانش تلقی کرده اند یا آنکه کوشیده اند به نقد علم و تفکر تکنولوژیک جدید پرداخته، محدودیت ها و نقصان های آن را نشان دهند. بنابراین در همه متفکران بزرگ غربی در دوره جدید، می توان از نوعی فلسفه علم و فلسفه تکنولوژی ضمنی سخن گفت، هر چند که آنان صراحتاً و آشکارا از فلسفه علم یا فلسفه تکنولوژی سخن نگفته باشند. برای نمونه در مقاومت رومانتیست هایی چون گوته، نوالیس، ریلکه یا هولدرلین در برابر تکنولوژی جدید، در انتقادات مارکس از سرمایه داری، در نقدهای کی یرکه گور از تفکر علمی و ابژکتیو، در نقدهای نیچه، هوسرل یا ویتگنشتاین از فرهنگ و تمدن مدرن و... می توان خطوطی از نوعی فلسفه تکنولوژی را ردیابی کرد اما این در تفکر هایدگر و در آثار برخی متفکران بعد از او، به خصوص در مکتب فرانکفورت و در اندیشه های متفکرانی چون والتر بنیامین، تئودور آدورنو، هورکهایمر، مارکوزه، هابرماس و... - که جملگی نیز تحت تاثیر هایدگر بوده اند - است که فلسفه تکنولوژی و اندیشیدن در باب تکنولوژی جدید صراحت بیشتری یافته، بخشی از آثار آنان را به خود اختصاص می دهد.
¦فلسفه علم و تکنولوژی در ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟
واقع امر این است که ما هیچ گاه از علم و تکنولوژی جدید، به معنای اصیل و حقیقی کلمه برخوردار نبوده ایم، تا از فلسفه علم و فلسفه تکنولوژی برخوردار باشیم. وقتی از « فلسفه علم یا فلسفه تکنولوژی در ایران » سخن می گوییم، دو معنا را می توان متصور شد:
الف: رشته های تحصیلی ایی به نام های فلسفه علم و فلسفه تکنولوژی در ایران، ب : فهم و تلقی متفکران ایرانی از علم و تکنولوژی جدید.
اگر مراد شما پرسش از وضعیت رشته های تحصیلی ای به نام فلسفه علم و فلسفه تکنولوژی در ایران باشد، باید بگویم که نخستین بار، توسط دکتر سروش، در سال های آغازین دهه 60 آن زمان که ایشان عضو ستاد انقلاب فرهنگی بودند، شش واحد درسی تحت عنوان فلسفه علم در دروس رشته فلسفه، در مقطع کارشناسی گنجانده شد. پس از سال ها در همین چند سال اخیر در معدودی از مراکز دانشگاهی کشور رشته فلسفه علم در مقطع کارشناسی ارشد و در یک مورد در دوره دکترا شکل گرفته است اما تا آنجا که بنده اطلاع دارم رشته ای تحصیلی تحت عنوان « فلسفه تکنولوژی » در هیچ یک از مراکز دانشگاهی کشور وجود ندارد و تاسیس رشته ای تحت این عنوان در مراکز علمی و دانشگاهی ما امری ضروری است. لیکن، در ارتباط با رشته فلسفه علم در ایران این نکته نیز قابل ذکر است که این رشته در کشور ما از تاثیرپذیری بیش از اندازه و یکسویه از سنت فلسفه های آمپریستی، پوزیتیویستی، نئوپوزیتیویستی و تحلیلی رنج می برد و اکثر استادان و دانشجویان این رشته با تفسیرهای اگزیستانسیالیستی، پدیدارشناختی و تاریخی متفکران و اندیشمندان بزرگ غربی همچون نیچه، هوسرل، هایدگر و آرای اندیشمندانی چون آدورنو، بنیامین، مارکوزه و نقادی های متفکران پست مدرنی چون لیوتار، دریدا و... ناآشنا بوده، یا از توجه جدی به آنها سرباز می زنند.
اما اگر مراد شما از پرسش از « فلسفه تکنولوژی در ایران » فهم و تلقی متفکران ایرانی از علم و تکنولوژی جدید باشد، باید بگویم از زمان رویارویی ما با فرهنگ و تمدن جدید، قطعاً به نحوی ضمنی و نااندیشیده در میان ما ایرانیان فهم و تلقی خاصی از تکنولوژی جدید وجود داشته است. برای مثال وقتی نخستین بار صدای شلیک توپ های کشتی های پرتغالی در سال 1508 میلادی، یعنی همزمان با نخستین سال های تاسیس حکومت صفویه، در خلیج فارس و در بندر هرمز (هرمزگان) شنیده شد، صدای شلیک این توپ ها هیچ یک از ما ایرانیان را از خواب غفلت بیدار نکرد و هیچ کس معنا و مفهوم حقیقی شنیده شدن غرش توپ های کشتی های جنگی پرتغالی را به درستی نفهمید. حتی فیلسوفان بزرگی چون میرداماد و ملاصدرا نیز با گذشت حدود یکصد سال از شنیده شدن صدای غرش توپ های کشتی های پرتغالی، متوجه تغییر و تحولات عالم و ظهور قدرت هایی جدید در جهان نشدند و در هیچ جای آثار آنان اشاره ای وجود ندارد که نشان دهد آنان ظهور تحولات جدید در جهان را حتی استشمام کرده باشند. در قرون بعد، یعنی از دوره قاجار تا به امروز که روابط ما با غربیان بیشتر و بیشتر شده است، باز هم اکثر ما ایرانیان، از جمله رهبران دینی، فکری، اجتماعی و سیاسی جامعه، تکنولوژی جدید را به منزله مجموعه ای از ابزارهای نوین فهمیده، تصور می کرده و می کنیم که فرضاً با پول نفت ظهور تکنولوژی و انقلاب صنعتی و تکنولوژیک را می توان در ایران امکان پذیر ساخت اما همه تلاش ها و آرزوهای حکومت پهلوی در جهت مدرنیزاسیون ایران و تبدیل این کشور به یک « تمدن بزرگ » آسیایی و یکی از چند قدرت بزرگ جهان و نیز تجربیات ژرف ما در دوره پس از انقلاب در جهت جبران عقب افتادگی ها و توسعه نایافتگی ها و تبدیل ایران به یک جامعه صنعتی و تکنولوژیک، نشان داد تکنولوژی، نیرو و قدرت چموشی است که به این سهولت نمی توان بر آن سیطره یافت و تکنولوژی به این سادگی ها به خواست ها، اراده ها و آرزوهای ما تن نمی دهد. حتی به نظر می رسد فاصله ما با جوامع فراصنعتی نیز روز به روز بیشتر و بیشتر می شود و ما هنوز همچون چند قرن گذشته از خواب غفلت برنخاسته، به فهم عمیق و راستینی از موقعیت کنونی خویش در جهان نائل نیامده ایم و تصور می کنیم با رجزخوانی ها می توانیم به کسب جایگاه شایسته ای در جهان تکنولوژیک کنونی دست یابیم.
البته در میان روشنفکران ما همواره بحث هایی درباره تکنولوژی و نحوه رویارویی ما با این پدیدار بزرگ تاریخی در دوره مدرن وجود داشته است. برای مثال در کتاب غربزدگی جلال آل احمد یا در آثار شریعتی مباحثی درباره تکنولوژی، ماهیت و پدیدارهای مرتبط با آن چون ماشینیسم یا الیناسیون دیده می شود اما این مباحث در سطح یک گفتمان جامعه شناختی باقی مانده، تا سطح تاملات عمیق فلسفی، یعنی تاملات وجودشناختی و معرفت شناختی، در باب تکنولوژی ارتقا نمی یابد. البته می توان و باید، پژوهشی درباره مبانی فلسفی تاملات همه اندیشمندان ایرانی معاصر در باب تکنولوژی انجام داد. لیکن، به نظر نمی رسد چهره هایی چون آل احمد و شریعتی از مبانی واضح و روشن وجودشناختی و معرفت شناختی در حوزه تاملات پراکنده شان در باب تکنولوژی برخوردار بوده باشند.
شاید بتوان گفت ما جدی ترین آرا درحوزه فلسفه تکنولوژی ایرانی را می توانیم در سخنان و آثار مرحوم فردید و دکتر داوری بیابیم. دلیل آن نیز روشن است. این دو بزرگوار تحت تاثیر بصیرت های بنیادین هایدگر در همه عرصه ها از جمله نقد عقلانیت، علم و تکنولوژی جدید، بازگوکننده بصیرت های هایدگری در باب تکنولوژی نیز بوده اند اما در این خصوص، به یک نکته بسیار اساسی باید توجه داشت و آن اینکه نقد های هایدگر از تکنولوژی و تفکر تکنولوژیک، تحت تاثیر قرائت مرحوم فردید و پیروان او، از جمله در آثار دکتر داوری به خصوص در نوشته های دهه های پیشین ایشان، در ایران بسیار صبغه ایدئولوژیک گرفت. همان گونه که یکبار دیگر، در مقاله ای تحت عنوان « میراث فردید » اشاره کردم، هایدگر خطرات تکنولوژی و تفکر تکنولوژیک را به ما آموخت. با این وصف، ما نمی توانیم نتیجه بگیریم تکنولوژی و توسعه تکنولوژیک یک مصیبت است. بسیاری از روشنفکران و متفکران ایرانی، از جمله مرحوم فردید و پیروانش، درک مناسبی از ضرورت توسعه تکنولوژیک نداشته و ندارند. فردید، داوری و پیروانشان صرفاً بر جنبه های منفی تکنولوژی دست گذاشتند و هرگز درنیافتند که دیری است که تکنولوژی به عنصری اجتناب ناپذیر از وضعیت ما تبدیل شده است و اگر ملتی به قدرت تکنولوژیک دست نیابد، از صحنه تاریخ حذف خواهد شد و این خطری است که مردم و جامعه ما را تهدید می کند. اگر با هایدگر موافق باشیم در دوران ما تکنولوژی یک گشتل یعنی چارچوبی است که به هر چیز نظم و انتظام می بخشد، باید اعتراف کنیم فهم فردید و پیروانش از ماهیت تکنولوژی، بسیار سوژه محور بوده است. هایدگری های ایران و همه کسانی که بصیرت های هایدگری را در باب تکنولوژی در ایران به نحو مقلدانه ای بازگو کرده اند در شکل گیری این توهم ایرانیان که گویی می توانند به دلیل دور ماندن از خطرات و آفات تکنولوژی و تفکر تکنولوژیک نسبت به قدرت تکنولوژی بی تفاوت باشند، سهیم هستند. فردید و پیروانش براساس بصیرت های اساسی هایدگر صرفاً به نقد مدرنیته، تکنولوژی جدید غربی و پدیده مدرنیزاسیون پرداختند و در آثار آنان هیچ اثری در مورد تاکید بر ضرورت نیل به تکنولوژی دیده نمی شود. لیکن باید توجه داشت نقدهای هایدگر از تکنولوژی بیشتر بر مبنای موقعیت تاریخی جوامع غربی صورت گرفته است. جوامعی که به توسعه و تکنولوژی دست یافته اند، حق دارند نگران آسیب ها و خطرات آن باشند. لیکن متفکران جامعه ای که هنوز به توسعه و تکنولوژی دست نیافته اند حق ندارند صرفاً بر آسیب ها و آفات توسعه و تکنولوژی دست گذارند.
¦ آیا ما ایرانیان برای تکنولوژیک شدن می توانیم مسیری را غیر از آنچه غرب طی کرد، طی کنیم؟
عبدالکریمی: واقع مطلب این است خود پاسخگویی به این پرسش مبتنی بر فلسفه تکنولوژی ما، یعنی فهم و تلقی ما از سرشت تکنولوژی و مراد ما از معنای تکنولوژیک شدن یک جامعه است. به تعبیر دیگر، در فهمی ساده انگارانه و بسیط، تکنولوژی به منزله پدیداری مجزا و مستقل از سایر پدیدارها و تابعی صرف از سرمایه گذاری، برنامه ریزی و سیاست گذاری مدیران و سیاست گذاران تلقی می شود. این فهم کماکان در بخش وسیعی از افراد جامعه ما، از جمله روشنفکران، دانشگاهیان، روحانیون، مدیران دولتی و اصحاب قدرت سیاسی حاکم است اما تجربیات و آگاهی های تاریخی متعددی این حقیقت را به ثبوت رسانده است که ظهور تکنولوژی جدید در غرب یک پروسه (فرآیند) بوده است و به سهولت نمی توان این پروسه را به یک پروژه (طرح برنامه ریزی شده) تبدیل کرد. به تعبیر دیگر، پدیدار تکنولوژی، در معنای اصیل و حقیقی و نه در معنای مونتاژ کلمه، با شبکه پیچیده و تودرتویی از عوامل گوناگون اجتماعی، تاریخی، فرهنگی، سیاسی و از همه مهم تر با یک سنت نظری تاریخی، یعنی سنت تفکر متافیزیک غربی پیوندهای بسیار وثیقی دارد لذا نمی توان بدون در نظر داشتن این شبکه پیچیده علل و عوامل گوناگون عینی و نظری و بدون وجود بسترهای اجتماعی و تاریخی لازم به ظهور تکنولوژی در یک جامعه و تکنولوژیک شدن آن امید چندانی داشت. به هر تقدیر، این پرسشی بسیار اساسی در حوزه فلسفه تکنولوژی است که آیا فرآیند دستیابی به تکنولوژی فرآیندی اساساً غربی است، بدین معنا که ما برای نیل به تکنولوژی گریزی جز طی کردن همان مسیری نداریم که جوامع غربی طی کرده اند، یا آنکه ما مسیرهای متعددی برای رسیدن به تکنولوژی داریم، و فرضاً ما ایرانیان می توانیم از مسیر خاص، بومی و محلی خود به تکنولوژی دست یابیم. همچنین، ما تجربیات کشورهایی مثل روسیه، ژاپن و در این اواخر چین را در پیش چشم داریم. آیا با تجربه این کشورهای به لحاظ جغرافیایی غیرغربی، می توان مدعی بود که شیوه های گوناگونی برای رسیدن به تکنولوژی وجود دارد یا باید گفته شود که این جوامع نیز به لحاظ فلسفی، به بخشی از عالم غربی تبدیل شده اند هر چند ممکن است به لحاظ جغرافیایی یا سیاسی با جوامع غربی اختلافاتی داشته باشند.
به گمان بنده هر چند نیز بپذیریم فرآیند تکنولوژیک شدن ممکن است کم و بیش از نهادهای بومی و حال و هوای خاص یک جامعه اثر پذیرد لیکن ارتباط تنگاتنگی با سنت متافیزیک یونانی و نهادها و موسسات مدنی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و تاریخی غربی دارد. برای مثال در جوامعی که هنوز به مقولات اسطوره ای می ا ندیشند یا شدیداً تحت تاثیر سنت نظری عبری یا هندی هستند، در جوامعی که هنوز صورت بندی اجتماعی جوامع قبایلی یا فئودالی وجود دارد، در جوامعی که هنوز حد لازمی از انباشت سرمایه شکل نگرفته است یا در جوامعی که هنوز مناسبات طبیعی میان نهادهای سیاسی، اقتصادی و علمی، فنی و فرهنگی وجود ندارد نمی توان به فرآیند تکنولوژیک شدن در آنها چندان امید بست.
¦ موانع رشد تکنولوژی در ایران را چه می دانید؟
عبدالکریمی: به گمان من هنوز ذهن و احساس ما ایرانیان نسبت به مساله توسعه تکنولوژیک گیج و گنگ و اراده و عزم ملی ما در اتخاذ یک تصمیم تاریخی برای نیل به قدرت تکنولوژیک فلج است و روشنفکران سیاست زده و متفکران منقطع از وضعیت تاریخی ما در شکل گیری این شرایط بی تقصیر نبوده و نیستند. همان گونه که در پاسخ به پرسش پیشین اشاره کردم، متفکران و فیلسوفان ما در عدم فهم قدرت تکنولوژی و تاکید ایجابی بر اهمیت آن بسیار قصور ورزیده و می ورزند. روشنفکران ما بیش از اندازه سیاست زده بوده، قدرت را صرفاً در نهاد سیاست می فهمند و اساساً به اقتدار ملی و قدرتی که تکنولوژی به یک ملت زبون می بخشد، توجه ندارند. قدرت سیاسی نیز بیش از اندازه اسیر روزمرگی سیاسی است و تمام هم و غم آن معطوف به حفظ قدرت و حل مسائل سیاسی در معنای روزمره آن است. در یک چنین فضایی که هر چند صباحی دولتی، اعم از چپ و راست، یا به اصطلاح اصلاح طلب یا به اصطلاح اصول گرا، شکل می گیرد که آینده و فرصت های تاریخی را در منازعات سیاسی و جناحی از دست داده، آینده را می فروشند تا خرج زمان حال کنند و در جامعه ای که توده ها بی شکل و بی هدف هستند و نیز هیچ پیوند منطقی میان نهادهای به اصطلاح اقتصادی، علمی و دانشگاهی و سیاسی وجود ندارد، انتظار تکنولوژیک شدن جامعه ایران سودای محالی بیش نیست.
ما امروز دچار یک توهم بزرگ و اسیر خودفریبی هستیم و چشمان خویش را بر واقعیات بسته ایم. تا چند دهه قبل، ما یک قدرت آسیایی بودیم اما امروز حتی یک قدرت منطقه ای نیز نیستیم. جهان به سرعت تغییر یافته و می یابد و تحولات ما کندتر و بطئی تر از آن است که بتواند عقب افتادگی های ما را جبران کند. ما صرفاً بر تحولات خویش دست گذارده، در باره این تحولات بزرگ نمایی می کنیم، بی آنکه تحولات دیگر بخش های جهان را ببینیم. ما امروز به لحاظ اقتصادی ملت فقیری هستیم و کمتر کسی به این واقعیت بنیادین توجه دارد. ارزش های بزرگ فرهنگی و معنوی یک ملت کهنسال و با تمدن اگر با قدرت حقیقی اقتصادی و اقتدار راستین سیاسی همراه نشود، بعد از مدتی خواهند مرد و این خطری است که ما امروز با آن روبه روییم. در یک چنین شرایطی تکنولوژیک شدن ایران آروزیی دست نایافتنی می نماید.
¦ اساساً فلسفه تکنولوژی چیست و چگونه در غرب شکل گرفت.
فلسفه تکنولوژی به تعبیری بسیار ساده و اجمالی، عبارت است از تامل و تفکر فلسفی در باب چیستی و حقیقت تکنولوژی. به بیان دیگر، فلسفه تکنولوژی خواهان اندیشیدن و پاسخگویی به این پرسش است که تکنولوژی چیست و چه سرشتی دارد. در نگاه نخست و بسیار ساده اندیشانه، به نظر می رسد تکنولوژی امری صرفاً علمی، فنی و تکنیکی است .امری که مستقیماً تنها به حوزه فعالیت مهندسان و صنعت گران و نیز به نحو غیرمستقیم به سرمایه داران و قدرت های سیاسی، به منزله سرمایه گذاران، مدیران و هدایت کنندگان فعالیت های صنعتی و تکنولوژیک مربوط می شود اما آن دسته از متفکرانی که از فلسفه تکنولوژی سخن می گویند در واقع، به درستی خواهان بیان این حقیقت هستند که تکنولوژی موضوع تامل و تفکر فلسفی نیز هست و تکنولوژی دارای ابعاد و اوصافی است که به هیچ وجه نمی تواند محل امعان نظر عالمان علوم تجربی، مهندسان، صنعت گران، سرمایه داران، سیاستمداران، مدیران دولتی و صنعتی و اصحاب قدرت سیاسی قرار گیرد.
به تعبیر ساده تر، وقتی از نیمه دوم قرن هجدهم میلادی، تحولات صنعتی و تکنولوژیک، با ساخته شدن موتورهای بخار براساس اختراع جیمز وات (1769) شروع شد و روند مکانیزاسیون، یعنی جابه جایی و جایگزینی ماشین هایی با قدرت مکانیکی و قوه بخار به جای ابزار دست ساز و نیروی کار یدی در جهان آغاز شد و به تدریج بخش اعظم نیروی کار از بخش کشاورزی به بخش صنعت کشیده شد و وقوع تحولات مهم و اساسی در ابزارها و شیوه های کشاورزی سبب آزادی نیروی کار کشاورزان و حضور جبری آنان در کارخانه ها شد، این تحولات به تدریج، ابتدا کل جامعه بریتانیا و سپس تمامی کشورهای اروپایی و در اواخر قرن 19 آمریکا را فرا گرفت. به دلیل قدرتی که خود تکنولوژی بر ای جوامع صنعتی ایجاد کرده بود همچنین، به دلایل کوتاه شدن فاصله های زمانی و مکانی میان ملل و جوامع گوناگون و نیاز کارخانه های صنعتی با تولیدات انبوه شان در جوامع غربی به مواد خام و نیز بازار مصرف جوامع غیراروپایی، به تدریج آثار و پیامدهای انقلاب صنعتی و ظهور تکنولوژی مدرن سراسر جهان را در برگرفت و تکنولوژی به صورت یک امر جهانی در آمد. در آستانه قرن بیستم انقلاب صنعتی به برخی از کشورهای آسیایی نیز کشانده شد اما در میان کشورهای آسیایی تنها ژاپن بود که توانست به صورت یک قدرت بزرگ صنعتی سربرآورد. امروز نیز آرزوی تحقق یک انقلاب صنعتی به صورت یکی از اهداف اولیه و اساسی همه جوامع توسعه نیافته و کمتر توسعه یافته درآمده است و همه جوامع غیرصنعتی دست وپا می زنند تا شاید به رویای نیل به یک انقلاب صنعتی راستین تحقق بخشند اما در حالی که آنان هنوز به تکنولوژی مدرن دست نیافته اند، جوامع صنعتی به عصرفراصنعتی وارد شده، فاصله خود با ما را صدچندان کرده اند تا آنجا که از بین بردن این فاصله، دیگر حتی به صورت یک رویا نیز در اذهان بسیاری از جوامع مرده است و ما نیز به دلایل بحران های فکری، ایدئولوژیک و سیاسی خود، فرصت های تاریخی خویش را مستمراً از دست داده و می دهیم.
به هر تقدیر، در قصه ظهور و گسترش تکنولوژی مدرن، چند نکته اساسی وجود دارد که سبب ظهور فلسفه تکنولوژی شد:
1- غالباً این تلقی غلط وجود داشته و دارد که « انقلاب صنعتی » « انقلاب در صنعت » بود و ظهور تکنولوژی جدید به منزله اختراع و کاربرد پاره ای از ابزارها و وسایل جدید در امر تولید، بهره برداری از طبیعت، حمل ونقل، ارتباطات و... بوده است اما برخی متفکران غربی، همزمان با ظهور انقلاب صنعتی دریافتند که این انقلاب صرف انقلاب در صنعت نبود و چنین نبود که با ساخته شدن دیگ های بخار صرفاً ابزار یا ابزارهایی جدید به ابزارهای گذشته افزوده شود؛ بلکه انقلاب صنعتی، انقلاب در همه چیز بود و ظهور تکنولوژی جدید سبب تحولات بنیادین در همه حوزه های اجتماعی، سیاسی، دینی، فلسفی، فرهنگی و... شد تا آنجا که صورت بندی اجتماعی و تاریخی را ابتدا در جوامع غربی و سپس در کل جهان تغییر داد و هیچ حوزه ای از حوزه های حیات فردی و اجتماعی، از جمله روابط خانوادگی، جنسی یا اخلاقی... نبود که تحت تاثیر و سیطره تکنولوژی قرار نگرفته باشد. به بیان دیگر با انقلاب صنعتی و تکنولوژی مدرن « عالîمیت عالîم » تغییر کرد، کره زمین برای نخستین بار رنگ و بوی دیگری به خود گرفت و یک دوره تاریخی جدیدی در حیات بشر آغاز شد. تامل و تفکر در باب این دوره جدید تاریخی و این تحول در
« عالمیت عالم » امری فنی و تکنیکی و در حوزه فعالیت مهندسان، صنعت گران، سرمایه داران، مدیران دولتی یا اصحاب قدرت سیاسی نبوده، بلکه محل امعان نظر بسیاری از فیلسوفان و متفکران و در حوزه خاصی به نام فلسفه تکنولوژی بوده و هست. این متفکران و فیلسوفان هستند که می توانند با تاملاتی نظری و فلسفی به ما بگویند که با ظهور تکنولوژی جدید چه تحولاتی در نحوه نگرش ما به جهان، معنای جهان و معنای خود انسان و زندگی و نسبت آدمی با هستی صورت پذیرفته است و فرهنگ و تمدن از تکنولوژی مدرن چه تاثیرات ژرف وجودشناختی و انسان شناختی پذیرفته است، تاثیراتی که در هیچ یک از تمدن های پیشین مشاهده نمی شود.
2- نکته دیگر اینکه علم و تکنولوژی جدید، در کنار و پابه پای ظهور جهان بینی عصر روشنگری شکل گرفته است. در دوران ما علم و تکنولوژی جدید همواره، از بدو تولد، مهم ترین ابزارهای تحقق آرمان های عصر روشنگری تلقی شده و می شود. آزادی انسان از هر گونه اسارت و سعادت این جهانی وی روی کره خاک از بزرگ ترین و مهم ترین آرمان های عصر روشنگری بوده است. به تعبیر ساده تر، قرار بود علم و تکنولوژی مدرن بشر را به سعادت و آزادی برساند. اما حال، این پرسش به نحو بسیار جدی وجود دارد که آیا علم و تکنولوژی جدید به راستی توانست آزادی و سعادت راستین را برای آدمی متحقق سازد یا خود به ابزاری برای ظهور اشکال جدیدی از اسارت و سلطه بر آدمی و ظهور دردها و رنج های تازه ای برای وی منتهی شده است.
تاملات در باب سرشت علم و تکنولوژی جدید و بررسی علل، عوامل و دلایلی که منجر به شکست انسان دوره جدید در نیل به آزادی و سعادت شد و مطالعه و بررسی عوارض، تبعات و پیامدهای مخرب و ویرانگر علم و تکنولوژی جدید، همچون ماشینیسم، الیناسیون یا از خودبیگانگی، کشتارهای دسته جمعی، نسل کشی های متعدد، جنگ های جهانی، ساخته شدن سلاح های هسته ای و شکل گیری انبارهای عظیم تسلیحات هسته ای و لذا رویارویی بشر با خطر انهدام کامل کره زمین، ساخته شدن انواع بمب های مختلف شیمیایی و میکربی، فجایع عظیم هیروشیما و ناکازاکی، رشد بی سابقه و غیرقابل مهار صنعت و تکنولوژی، خطر نابودی لایه اïزن، تخریب و از بین رفتن جنگل ها، مراتع و محیط زیست طبیعی، برهم خوردن رابطه آدمی با طبیعت و تلاش بشر صرفاً به منظور بهره برداری اقتصادی از طبیعت و عدم درک طبیعت به منزله مادر و نگاهبان حیات آدمی، آلودگی های هوا و صوتی، ظهور بیماری های لاعلاج جدید و انواع بیماری های مهلک قلبی، عصبی، روانی و... همه و همه از جمله مسائلی است که سبب ظهور پاره ای از تاملات بسیار اساسی در حول و حوش تکنولوژی در غرب شده است.
3- نکته بسیار مهم و اساسی دیگر اینکه در ابتدا به نظر می رسد تکنولوژی حاصل فعالیت آزادانه آدمی است اما امروزه تکنولوژی آنچنان بر زندگی ما سیطره یافته است که تا حدود زیادی رهایی از چارچوب هایی که تکنولوژی برای ما هر روز بیشتر و بیشتر تعیین می کند، دیگر امکان پذیر نیست و این نه تکنولوژی است که تحت کنترل اراده و آگاهی ماست، بلکه کاملاً برعکس این آگاهی و اراده آدمی است که تحت کنترل و سیطره روزافزون تکنولوژی قرار گرفته است. فهم این قدرتی که تا حدود بسیار زیادی سیطره ناپذیر شده و اندیشیدن در باب آن و تلاش به منزله رهایی و آزادی راستین انسان از سیطره تکنولوژی و چارچوب های تعین بخش آن، از جمله مواردی است که موضوع تاملات در حوزه ای است که از آن می توان به عنوان فلسفه تکنولوژی تعبیر کرد.
4- نکته آخر در ارتباط با ظهور حوزه ای از تاملات تحت عنوان فلسفه تکنولوژی این است که این با مارتین هایدگر، متفکر بزرگ آلمانی در قرن بیستم است که برای نخستین بار پرسش از چیستی و سرشت تکنولوژی جدید مطرح می شود و بدین ترتیب، تکنولوژی به نحو صریح و آشکاری به منزله موضوع و متعلق به تفکر فلسفی قرار می گیرد و آشکارا سخن از « فلسفه تکنولوژی » به میان می آید. قبل از هایدگر هیچ کس صراحتاً از فلسفه تکنولوژی و پرسش از سرشت و ماهیت تکنولوژی سخن به میان نیاورده بود اما ضمن به رسمیت شناختن مقام هایدگر و نقش پیشتاز آن در قوام یافتن شاخه ای مطالعاتی با عنوان فلسفه تکنولوژی، همچنین باید به این نکته توجه داشت که از همان آغاز ظهور عقلانیت مدرن توسط متفکرانی چون گالیله، دکارت و نیوتن، یعنی ظهور عقلانیتی که طبیعت را به امور محسوس و ماده و حرکت محدود کرده وجه کمی و محاسبه پذیر اشیا و پدیدارها به منزله مهم ترین وصف آنان تلقی شد و از همان آغاز ظهور علم و تکنولوژی مدرن که براساس عقلانیت جدید شکل گرفت. همه متفکران بزرگ غربی، سلباً یا ایجاباً علم، تکنولوژی و تفکر علمی و تکنولوژیک را مورد تامل قرار داده اند. آنان چارچوب تفکر علمی و تکنولوژیک را یا به منزله اصیل ترین صورت تفکر پذیرفته اند و الگوهای علمی و تکنولوژیک را به مثابه صحیح ترین الگوی معرفت و دانش تلقی کرده اند یا آنکه کوشیده اند به نقد علم و تفکر تکنولوژیک جدید پرداخته، محدودیت ها و نقصان های آن را نشان دهند. بنابراین در همه متفکران بزرگ غربی در دوره جدید، می توان از نوعی فلسفه علم و فلسفه تکنولوژی ضمنی سخن گفت، هر چند که آنان صراحتاً و آشکارا از فلسفه علم یا فلسفه تکنولوژی سخن نگفته باشند. برای نمونه در مقاومت رومانتیست هایی چون گوته، نوالیس، ریلکه یا هولدرلین در برابر تکنولوژی جدید، در انتقادات مارکس از سرمایه داری، در نقدهای کی یرکه گور از تفکر علمی و ابژکتیو، در نقدهای نیچه، هوسرل یا ویتگنشتاین از فرهنگ و تمدن مدرن و... می توان خطوطی از نوعی فلسفه تکنولوژی را ردیابی کرد اما این در تفکر هایدگر و در آثار برخی متفکران بعد از او، به خصوص در مکتب فرانکفورت و در اندیشه های متفکرانی چون والتر بنیامین، تئودور آدورنو، هورکهایمر، مارکوزه، هابرماس و... - که جملگی نیز تحت تاثیر هایدگر بوده اند - است که فلسفه تکنولوژی و اندیشیدن در باب تکنولوژی جدید صراحت بیشتری یافته، بخشی از آثار آنان را به خود اختصاص می دهد.
¦فلسفه علم و تکنولوژی در ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟
واقع امر این است که ما هیچ گاه از علم و تکنولوژی جدید، به معنای اصیل و حقیقی کلمه برخوردار نبوده ایم، تا از فلسفه علم و فلسفه تکنولوژی برخوردار باشیم. وقتی از « فلسفه علم یا فلسفه تکنولوژی در ایران » سخن می گوییم، دو معنا را می توان متصور شد:
الف: رشته های تحصیلی ایی به نام های فلسفه علم و فلسفه تکنولوژی در ایران، ب : فهم و تلقی متفکران ایرانی از علم و تکنولوژی جدید.
اگر مراد شما پرسش از وضعیت رشته های تحصیلی ای به نام فلسفه علم و فلسفه تکنولوژی در ایران باشد، باید بگویم که نخستین بار، توسط دکتر سروش، در سال های آغازین دهه 60 آن زمان که ایشان عضو ستاد انقلاب فرهنگی بودند، شش واحد درسی تحت عنوان فلسفه علم در دروس رشته فلسفه، در مقطع کارشناسی گنجانده شد. پس از سال ها در همین چند سال اخیر در معدودی از مراکز دانشگاهی کشور رشته فلسفه علم در مقطع کارشناسی ارشد و در یک مورد در دوره دکترا شکل گرفته است اما تا آنجا که بنده اطلاع دارم رشته ای تحصیلی تحت عنوان « فلسفه تکنولوژی » در هیچ یک از مراکز دانشگاهی کشور وجود ندارد و تاسیس رشته ای تحت این عنوان در مراکز علمی و دانشگاهی ما امری ضروری است. لیکن، در ارتباط با رشته فلسفه علم در ایران این نکته نیز قابل ذکر است که این رشته در کشور ما از تاثیرپذیری بیش از اندازه و یکسویه از سنت فلسفه های آمپریستی، پوزیتیویستی، نئوپوزیتیویستی و تحلیلی رنج می برد و اکثر استادان و دانشجویان این رشته با تفسیرهای اگزیستانسیالیستی، پدیدارشناختی و تاریخی متفکران و اندیشمندان بزرگ غربی همچون نیچه، هوسرل، هایدگر و آرای اندیشمندانی چون آدورنو، بنیامین، مارکوزه و نقادی های متفکران پست مدرنی چون لیوتار، دریدا و... ناآشنا بوده، یا از توجه جدی به آنها سرباز می زنند.
اما اگر مراد شما از پرسش از « فلسفه تکنولوژی در ایران » فهم و تلقی متفکران ایرانی از علم و تکنولوژی جدید باشد، باید بگویم از زمان رویارویی ما با فرهنگ و تمدن جدید، قطعاً به نحوی ضمنی و نااندیشیده در میان ما ایرانیان فهم و تلقی خاصی از تکنولوژی جدید وجود داشته است. برای مثال وقتی نخستین بار صدای شلیک توپ های کشتی های پرتغالی در سال 1508 میلادی، یعنی همزمان با نخستین سال های تاسیس حکومت صفویه، در خلیج فارس و در بندر هرمز (هرمزگان) شنیده شد، صدای شلیک این توپ ها هیچ یک از ما ایرانیان را از خواب غفلت بیدار نکرد و هیچ کس معنا و مفهوم حقیقی شنیده شدن غرش توپ های کشتی های جنگی پرتغالی را به درستی نفهمید. حتی فیلسوفان بزرگی چون میرداماد و ملاصدرا نیز با گذشت حدود یکصد سال از شنیده شدن صدای غرش توپ های کشتی های پرتغالی، متوجه تغییر و تحولات عالم و ظهور قدرت هایی جدید در جهان نشدند و در هیچ جای آثار آنان اشاره ای وجود ندارد که نشان دهد آنان ظهور تحولات جدید در جهان را حتی استشمام کرده باشند. در قرون بعد، یعنی از دوره قاجار تا به امروز که روابط ما با غربیان بیشتر و بیشتر شده است، باز هم اکثر ما ایرانیان، از جمله رهبران دینی، فکری، اجتماعی و سیاسی جامعه، تکنولوژی جدید را به منزله مجموعه ای از ابزارهای نوین فهمیده، تصور می کرده و می کنیم که فرضاً با پول نفت ظهور تکنولوژی و انقلاب صنعتی و تکنولوژیک را می توان در ایران امکان پذیر ساخت اما همه تلاش ها و آرزوهای حکومت پهلوی در جهت مدرنیزاسیون ایران و تبدیل این کشور به یک « تمدن بزرگ » آسیایی و یکی از چند قدرت بزرگ جهان و نیز تجربیات ژرف ما در دوره پس از انقلاب در جهت جبران عقب افتادگی ها و توسعه نایافتگی ها و تبدیل ایران به یک جامعه صنعتی و تکنولوژیک، نشان داد تکنولوژی، نیرو و قدرت چموشی است که به این سهولت نمی توان بر آن سیطره یافت و تکنولوژی به این سادگی ها به خواست ها، اراده ها و آرزوهای ما تن نمی دهد. حتی به نظر می رسد فاصله ما با جوامع فراصنعتی نیز روز به روز بیشتر و بیشتر می شود و ما هنوز همچون چند قرن گذشته از خواب غفلت برنخاسته، به فهم عمیق و راستینی از موقعیت کنونی خویش در جهان نائل نیامده ایم و تصور می کنیم با رجزخوانی ها می توانیم به کسب جایگاه شایسته ای در جهان تکنولوژیک کنونی دست یابیم.
البته در میان روشنفکران ما همواره بحث هایی درباره تکنولوژی و نحوه رویارویی ما با این پدیدار بزرگ تاریخی در دوره مدرن وجود داشته است. برای مثال در کتاب غربزدگی جلال آل احمد یا در آثار شریعتی مباحثی درباره تکنولوژی، ماهیت و پدیدارهای مرتبط با آن چون ماشینیسم یا الیناسیون دیده می شود اما این مباحث در سطح یک گفتمان جامعه شناختی باقی مانده، تا سطح تاملات عمیق فلسفی، یعنی تاملات وجودشناختی و معرفت شناختی، در باب تکنولوژی ارتقا نمی یابد. البته می توان و باید، پژوهشی درباره مبانی فلسفی تاملات همه اندیشمندان ایرانی معاصر در باب تکنولوژی انجام داد. لیکن، به نظر نمی رسد چهره هایی چون آل احمد و شریعتی از مبانی واضح و روشن وجودشناختی و معرفت شناختی در حوزه تاملات پراکنده شان در باب تکنولوژی برخوردار بوده باشند.
شاید بتوان گفت ما جدی ترین آرا درحوزه فلسفه تکنولوژی ایرانی را می توانیم در سخنان و آثار مرحوم فردید و دکتر داوری بیابیم. دلیل آن نیز روشن است. این دو بزرگوار تحت تاثیر بصیرت های بنیادین هایدگر در همه عرصه ها از جمله نقد عقلانیت، علم و تکنولوژی جدید، بازگوکننده بصیرت های هایدگری در باب تکنولوژی نیز بوده اند اما در این خصوص، به یک نکته بسیار اساسی باید توجه داشت و آن اینکه نقد های هایدگر از تکنولوژی و تفکر تکنولوژیک، تحت تاثیر قرائت مرحوم فردید و پیروان او، از جمله در آثار دکتر داوری به خصوص در نوشته های دهه های پیشین ایشان، در ایران بسیار صبغه ایدئولوژیک گرفت. همان گونه که یکبار دیگر، در مقاله ای تحت عنوان « میراث فردید » اشاره کردم، هایدگر خطرات تکنولوژی و تفکر تکنولوژیک را به ما آموخت. با این وصف، ما نمی توانیم نتیجه بگیریم تکنولوژی و توسعه تکنولوژیک یک مصیبت است. بسیاری از روشنفکران و متفکران ایرانی، از جمله مرحوم فردید و پیروانش، درک مناسبی از ضرورت توسعه تکنولوژیک نداشته و ندارند. فردید، داوری و پیروانشان صرفاً بر جنبه های منفی تکنولوژی دست گذاشتند و هرگز درنیافتند که دیری است که تکنولوژی به عنصری اجتناب ناپذیر از وضعیت ما تبدیل شده است و اگر ملتی به قدرت تکنولوژیک دست نیابد، از صحنه تاریخ حذف خواهد شد و این خطری است که مردم و جامعه ما را تهدید می کند. اگر با هایدگر موافق باشیم در دوران ما تکنولوژی یک گشتل یعنی چارچوبی است که به هر چیز نظم و انتظام می بخشد، باید اعتراف کنیم فهم فردید و پیروانش از ماهیت تکنولوژی، بسیار سوژه محور بوده است. هایدگری های ایران و همه کسانی که بصیرت های هایدگری را در باب تکنولوژی در ایران به نحو مقلدانه ای بازگو کرده اند در شکل گیری این توهم ایرانیان که گویی می توانند به دلیل دور ماندن از خطرات و آفات تکنولوژی و تفکر تکنولوژیک نسبت به قدرت تکنولوژی بی تفاوت باشند، سهیم هستند. فردید و پیروانش براساس بصیرت های اساسی هایدگر صرفاً به نقد مدرنیته، تکنولوژی جدید غربی و پدیده مدرنیزاسیون پرداختند و در آثار آنان هیچ اثری در مورد تاکید بر ضرورت نیل به تکنولوژی دیده نمی شود. لیکن باید توجه داشت نقدهای هایدگر از تکنولوژی بیشتر بر مبنای موقعیت تاریخی جوامع غربی صورت گرفته است. جوامعی که به توسعه و تکنولوژی دست یافته اند، حق دارند نگران آسیب ها و خطرات آن باشند. لیکن متفکران جامعه ای که هنوز به توسعه و تکنولوژی دست نیافته اند حق ندارند صرفاً بر آسیب ها و آفات توسعه و تکنولوژی دست گذارند.
¦ آیا ما ایرانیان برای تکنولوژیک شدن می توانیم مسیری را غیر از آنچه غرب طی کرد، طی کنیم؟
عبدالکریمی: واقع مطلب این است خود پاسخگویی به این پرسش مبتنی بر فلسفه تکنولوژی ما، یعنی فهم و تلقی ما از سرشت تکنولوژی و مراد ما از معنای تکنولوژیک شدن یک جامعه است. به تعبیر دیگر، در فهمی ساده انگارانه و بسیط، تکنولوژی به منزله پدیداری مجزا و مستقل از سایر پدیدارها و تابعی صرف از سرمایه گذاری، برنامه ریزی و سیاست گذاری مدیران و سیاست گذاران تلقی می شود. این فهم کماکان در بخش وسیعی از افراد جامعه ما، از جمله روشنفکران، دانشگاهیان، روحانیون، مدیران دولتی و اصحاب قدرت سیاسی حاکم است اما تجربیات و آگاهی های تاریخی متعددی این حقیقت را به ثبوت رسانده است که ظهور تکنولوژی جدید در غرب یک پروسه (فرآیند) بوده است و به سهولت نمی توان این پروسه را به یک پروژه (طرح برنامه ریزی شده) تبدیل کرد. به تعبیر دیگر، پدیدار تکنولوژی، در معنای اصیل و حقیقی و نه در معنای مونتاژ کلمه، با شبکه پیچیده و تودرتویی از عوامل گوناگون اجتماعی، تاریخی، فرهنگی، سیاسی و از همه مهم تر با یک سنت نظری تاریخی، یعنی سنت تفکر متافیزیک غربی پیوندهای بسیار وثیقی دارد لذا نمی توان بدون در نظر داشتن این شبکه پیچیده علل و عوامل گوناگون عینی و نظری و بدون وجود بسترهای اجتماعی و تاریخی لازم به ظهور تکنولوژی در یک جامعه و تکنولوژیک شدن آن امید چندانی داشت. به هر تقدیر، این پرسشی بسیار اساسی در حوزه فلسفه تکنولوژی است که آیا فرآیند دستیابی به تکنولوژی فرآیندی اساساً غربی است، بدین معنا که ما برای نیل به تکنولوژی گریزی جز طی کردن همان مسیری نداریم که جوامع غربی طی کرده اند، یا آنکه ما مسیرهای متعددی برای رسیدن به تکنولوژی داریم، و فرضاً ما ایرانیان می توانیم از مسیر خاص، بومی و محلی خود به تکنولوژی دست یابیم. همچنین، ما تجربیات کشورهایی مثل روسیه، ژاپن و در این اواخر چین را در پیش چشم داریم. آیا با تجربه این کشورهای به لحاظ جغرافیایی غیرغربی، می توان مدعی بود که شیوه های گوناگونی برای رسیدن به تکنولوژی وجود دارد یا باید گفته شود که این جوامع نیز به لحاظ فلسفی، به بخشی از عالم غربی تبدیل شده اند هر چند ممکن است به لحاظ جغرافیایی یا سیاسی با جوامع غربی اختلافاتی داشته باشند.
به گمان بنده هر چند نیز بپذیریم فرآیند تکنولوژیک شدن ممکن است کم و بیش از نهادهای بومی و حال و هوای خاص یک جامعه اثر پذیرد لیکن ارتباط تنگاتنگی با سنت متافیزیک یونانی و نهادها و موسسات مدنی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و تاریخی غربی دارد. برای مثال در جوامعی که هنوز به مقولات اسطوره ای می ا ندیشند یا شدیداً تحت تاثیر سنت نظری عبری یا هندی هستند، در جوامعی که هنوز صورت بندی اجتماعی جوامع قبایلی یا فئودالی وجود دارد، در جوامعی که هنوز حد لازمی از انباشت سرمایه شکل نگرفته است یا در جوامعی که هنوز مناسبات طبیعی میان نهادهای سیاسی، اقتصادی و علمی، فنی و فرهنگی وجود ندارد نمی توان به فرآیند تکنولوژیک شدن در آنها چندان امید بست.
¦ موانع رشد تکنولوژی در ایران را چه می دانید؟
عبدالکریمی: به گمان من هنوز ذهن و احساس ما ایرانیان نسبت به مساله توسعه تکنولوژیک گیج و گنگ و اراده و عزم ملی ما در اتخاذ یک تصمیم تاریخی برای نیل به قدرت تکنولوژیک فلج است و روشنفکران سیاست زده و متفکران منقطع از وضعیت تاریخی ما در شکل گیری این شرایط بی تقصیر نبوده و نیستند. همان گونه که در پاسخ به پرسش پیشین اشاره کردم، متفکران و فیلسوفان ما در عدم فهم قدرت تکنولوژی و تاکید ایجابی بر اهمیت آن بسیار قصور ورزیده و می ورزند. روشنفکران ما بیش از اندازه سیاست زده بوده، قدرت را صرفاً در نهاد سیاست می فهمند و اساساً به اقتدار ملی و قدرتی که تکنولوژی به یک ملت زبون می بخشد، توجه ندارند. قدرت سیاسی نیز بیش از اندازه اسیر روزمرگی سیاسی است و تمام هم و غم آن معطوف به حفظ قدرت و حل مسائل سیاسی در معنای روزمره آن است. در یک چنین فضایی که هر چند صباحی دولتی، اعم از چپ و راست، یا به اصطلاح اصلاح طلب یا به اصطلاح اصول گرا، شکل می گیرد که آینده و فرصت های تاریخی را در منازعات سیاسی و جناحی از دست داده، آینده را می فروشند تا خرج زمان حال کنند و در جامعه ای که توده ها بی شکل و بی هدف هستند و نیز هیچ پیوند منطقی میان نهادهای به اصطلاح اقتصادی، علمی و دانشگاهی و سیاسی وجود ندارد، انتظار تکنولوژیک شدن جامعه ایران سودای محالی بیش نیست.
ما امروز دچار یک توهم بزرگ و اسیر خودفریبی هستیم و چشمان خویش را بر واقعیات بسته ایم. تا چند دهه قبل، ما یک قدرت آسیایی بودیم اما امروز حتی یک قدرت منطقه ای نیز نیستیم. جهان به سرعت تغییر یافته و می یابد و تحولات ما کندتر و بطئی تر از آن است که بتواند عقب افتادگی های ما را جبران کند. ما صرفاً بر تحولات خویش دست گذارده، در باره این تحولات بزرگ نمایی می کنیم، بی آنکه تحولات دیگر بخش های جهان را ببینیم. ما امروز به لحاظ اقتصادی ملت فقیری هستیم و کمتر کسی به این واقعیت بنیادین توجه دارد. ارزش های بزرگ فرهنگی و معنوی یک ملت کهنسال و با تمدن اگر با قدرت حقیقی اقتصادی و اقتدار راستین سیاسی همراه نشود، بعد از مدتی خواهند مرد و این خطری است که ما امروز با آن روبه روییم. در یک چنین شرایطی تکنولوژیک شدن ایران آروزیی دست نایافتنی می نماید.
جستجو
عکس خبری

پر بیننده ترین اخبار
عوامل آلودگی آب جنوب هنوز شناسایی نشده است
کارشناسان به بانک های خصوصی هشدار دادند
فلسفه تکنولوژی در ایران در گفت وگو با دکتربیژن عبدالکریمی
کارشناسان به بانک های خصوصی هشدار دادند
میردامادی در یازدهمین کنگره جبهه مشارکت:
بانک مرکزی:
اعلام علت نابسامانی های اخیر
