زهرا اشراقی:
سرمایه ،کامبیز سلطانین: زهرا اشراقی در چهارراهی ایستاده است که محل تلاقی میراث معنوی آیت الله خمینی، آیت الله اشراقی و سیدمحمد خاتمی است اما برخلاف تصور معمول و مرسوم برخورداری از چنین عقبه خانوادگی در نظام فعلی ایران موجد افزایش دامنه آزادی های اشراقی نشده است.تصویری که اشراقی از جامعه اپوزیسیون داخل کشور ارائه می کند تصویری کاملاً آرام و دور از تحرکات تاثیرگذار است.وی در عین حال جامعه خانواده های مسوولان ارشد نظام را به عنوان جامعه ای در حال تغییر و دگراندیشی توصیف می کند.
به باور اشراقی در شرایط فعلی قشر جوان خانواده های مزبور در حال خارج شدن از سایه سیطره پدران خود هستند. وی انگیزه شکل گیری چنین دگردیسی را تمایل این قشر به برخورداری از آزادی های اساسی و طبیعی می داند.نوه دختری امام(ره) در آستانه آغاز چهارمین دهه از عمر انقلاب 1357 معتقد است، رئیس جمهوری اصلاح طلب آینده ایران باید در چارچوب سیاست های گام به گام مهندس بازرگان حرکت و اقدام کند.
به نظر می رسد مسائل را خیلی سخت می گیرد. با وجود مراجعات مکرر خبرنگاران چند سال است که از انجام مصاحبه های جدی خودداری و با وسواس ویژه ای از درگیرشدن در مسائلی که به طور مستقیم به سیاست مربوط می شوند پرهیز می کنید تا آنجا که به عکاس روزنامه ما نیز اجازه عکاسی ندادید.دلیل این سختگیری چیست؟
من سخت نمی گیرم. شرایط سخت شده است. به علت موقعیت خانوادگی پس از انجام هر گفت وگو ماه ها با مسائل پیرامونی آن درگیر می شوم. برخی از مطبوعات در نحوه عکس گرفتن و چاپ نوع عکس من کم لطفی می کنند و از سویی دیگر به علت موقعیت خانوادگی برخی محدودیت ها را مراعات می کنم. بنابراین ترجیح می دهم روزنامه نگاران را به زحمت نیندازم. اینکه انرژی و وقت خود را برای گفت وگو با من صرف کنند اما بعد از آن... . یک نکته دیگر نیز در رابطه با سوال شما وجود دارد. اینکه بر این باورم که دیگر باید از گردونه خارج شوم. خیلی از زنانی را که می شناسم بعد از روی کارآمدن دولت احمدی نژاد خودشان کناره گیری کردند یا کنارشان گذاشتند. همواره فکر می کردم با رفتن دولت خاتمی من نیز از گردونه خارج خواهم شد و می توانم یک نفس راحت بکشم. از منظری دیگر به هر حال شاید زمان آن فرا رسیده باشد که به سراغ فعالان مدنی و سیاسی جوان تر رفت و نظر آنها را در خصوص مسائل جامعه ایران جویا شد.
حرف من هم همین است. از شخصی با عقبه خانوادگی و تاریخی که شما دارید انتظار می رود که حداقل در عرصه مطبوعات حضور فعال و پررنگی داشته باشد. در صورتی که...
برای اینکه یک وقت هایی احساس می کنم آن چیزی را که در واقع دوست دارم بگویم نمی توانم در حین مصاحبه با خبرنگاران بیان کنم و از آنجا که خودسانسوری را دوست ندارم، ترجیح می دهم از انجام مصاحبه های طولانی پرهیز کنم. شاید مهم ترین علت همین مساله باشد. البته این نکته را هم بگویم که مساله خودسانسوری من اساساً شاید ارتباط چندانی هم با میزان آزای بیان در جامعه نداشته باشد. تا آنجا که شاید اگر روزی در جامعه ایران آزادی بیان مطلق هم وجود داشته باشد، باز نتوانم حرف دلخواه خودم را بیان کنم. در واقع من همواره ناگزیر از تبعیت از نوعی خود سانسوری در رابطه با طرح برخی از مسائل هستم.
به یاد دارم زمانی در مصاحبه با یکی از رسانه ها گفته بودید به توصیه مادرم سکوت کرده ام. آیا به نظر شما همچنان زمان شکستن روزه سکوت شما به سر نیامده است؟
درست است ولی آن زمان که از سکوت اجباری حرف زدم جامعه در یک شرایط و وضعیت بحرانی قرار داشت. دگراندیشان را ترور می کردند و به طور کلی جامعه با مساله امنیت جانی مواجه بود. نه آنکه حرفی که قرار بود من بزنم خلاف واقع بود یا اینکه من یک شخص مخالف هستم. اینگونه نبود. توصیه مادرم هم بیشتر در احساسات مادری و خانوادگی ریشه داشت و نه در مخالفت با مواضع من. چون در خانواده ما به هیچ وجه این رویکرد وجود نداشته است که مثلاً چون تو مخالف من هستی پس نباید حرف بزنی. در خانواده ما هرکسی ایده و نظر خاص خود را دارد. در عین حال که از آزادی بیان کامل برخوردار است.
در شرایط فعلی چرا سکوت خود را نمی شکنید؟
ولی من فکر می کنم فعالان سیاسی و اجتماعی ایران در حال حاضر یکی از دشوارترین ایام سه دهه پس از انقلاب را تجربه می کنند.
فضای نقد کنونی را چگونه بررسی می کنید؟
ما زمانی می توانیم در مورد نوع فضای یک جامعه از لحاظ بازبودن یا بسته بودن اظهارنظر کنیم که پیش از آن نیروهای اجتماعی، سیاست های حاکم را در معرض نقد جدی قرار دهند.
در صورتی که چنین حرکتی از سوی شما انجام بگیرد، پیش بینی شما در مورد حدود واکنش احتمالی چیست؟
به هر حال ممکن است یکسری حرمت ها را نگه دارند اما در مجموع ما هم باید حرمت ها را نگه داریم. چون در هر صورت حریم های تعریف شده موجود نباید شکسته شود.
احساس نمی کنید این پاسخ شما
به عنوان محافظه کاری تلقی شود؟
بله. موافقم.
شاید منظورتان این است که صرفاً در شرایط فعلی محافظه کاری پیشه کرده اید.
من دیگر کار خودم را کرده ام. تاریخ مصرف من دیگر گذشته است. من دیگر از خودم خسته شده ام بنابراین معتقدم باید یکسری نیرو و افکار جدید به صحنه بیاید.
با این حال مطالبی که بیان کردید پاسخ پرسش من از انگیزه سکوت شما نیست.
من نه در زمان دولت خاتمی و نه در حال حاضر سکوت آنچنانی نکرده ام.
پس انگیزه شما از پرهیز جدی از ورود به مسائل سیاسی روز چیست؟
من همواره درگیری سیاسی داشته و دارم. به هر حال من در خانواده ای بسیار سیاسی به دنیا آمده و پرورش یافته ام. به طوری که می توانم بگویم از زمانی که زندگی ام را به یاد دارم تا امروز، همواره در ارتباط با مسائل سیاسی بوده ام که نقطه آغاز آن تبعید پدرم بود که در پنج سالگی شاهد آن بودم. در مجموع می خواهم بگویم تاکنون زندگی بدون سیاست را تجربه نکرده ام و فکر نمی کنم بدون زندگی سیاسی بتوانم زندگی کنم البته باید بگویم من هیچ وقت شغل سیاسی نداشته ام. الان هم چنین شغلی ندارم و در آینده هم نخواهم داشت.
در سال هایی نه چندان دور به خاتمی خرده می گرفتید که چرا به میادین شهر نمی آید و مسائل را بی پرده و بی واسطه با مردم در میان نمی گذارد. ظاهراً در شرایط فعلی از مواضع خود عقب نشینی کرده اید.
به هیچ وجه از مواضع خود عقب نشینی نکرده ام و نمی کنم. توجه داشته باشید افکار و ذهنیت من تغییری نکرده است این محیط پیرامون مان است که تغییر کرده است و متناسب با آن شیوه های دستیابی به اهدافی است که در گذشته تعریف شده است.
پس چرا به نسخه ای که خود تجویز می کنید عمل نمی کنید؟
برای اینکه معتقدم باید مطابق با واقعیات موجود زمان پیش رویم. زمانی واقعیات جامعه اقتضا می کرد تند و تیز رفتار کنیم. زمانی نیز همچون شرایط فعلی اقتضا می کند خیلی عاقلانه عمل کنیم و به صورت تعبدی چیزی را نپذیریم.
اما در همان زمان نیز به این پیشنهاد خود عمل نکردید.
من با خاتمی خیلی فرق دارم. قرار نیست که همه افراد کار واحدی را انجام دهند. برای مثال من در حوزه مسائل زنان فعالیت می کنم که خود قسمتی از جریان اصلاحات در جامعه است. من که نمی توانم در حوزه مثلاً مسائل اقتصادی کار کنم. هرچند که اقتصاد را بهتر از برخی از این آقایان بلدم. همان طور که بهتر از قالیباف می دانم چگونه معضل ترافیک را حل کنم این مطلب را بنویسید. چون من به آقای قالیباف دسترسی ندارم، چون من که نمی توانم قالیباف را پیدا کنم. راه حل این مشکل بسته شدن مغازه ها در ساعات بعدازظهر است. همچنان که در کشورهای اروپایی نیز مغازه ها از ساعت 9 صبح تا شش بعدازظهر یکسره باز هستند اما بعد از این ساعات همه می روند خانه هایشان و تنها کسانی که می خواهند به رستوران و... بروند در خیابان ها هستند. در حالی که در تهران برخی از فروشگاه ها تازه پنج بعدازظهر شروع به کار می کنند. این مطلب را به صورت پرانتزی گفتم که شهردار تهران بداند وقتی تفکر و مدیریت صحیح و اصولی میان مسوولان وجود داشته باشد خیلی از مسائل به راحتی حل می شود.
پرسش اصلی خود را به گونه ای دیگر مطرح می کنم. آیا به نظر شما در حال حاضر ضرورتی برای حضور خاتمی در میادین شهر و سخن گفتن بی پرده او با مردم وجود دارد؟
نمی خواهم این ضرورت را نفی کنم. مساله مهم این است که وضعیت فعلی در مقایسه با وضعیت موجود در آن زمان که چنین حرفی را به خاتمی زدم خیلی فرق کرده است.
در این صورت شرایط فعلی جامعه ایران اولویت چه اقدامی را در مقابل خاتمی قرار می دهد؟
اولویت زمان حاضر این است که خاتمی این مساله را که اساساً اصلاحات چیست و جریان اصلاح طلب چه می خواهد، تبیین کند و در این فرآیند اصول و ضابطه های اصلاحات در جامعه ایران را به طور روشن و شفاف مشخص کند. چون در واقع مفهوم اصلاحات به غیر از شخص خاتمی برای اکثریت قریب به اتفاق اصلاح طلبان گنگ و مبهم است و هر یک از آنها برداشت خاص خود را از این مقوله اجتماعی دارند.
به نظر من از آنجا که انقلاب 1357
با شخص امام(ره) تعریف می شود جریان اصلاحات نیز با شخص خاتمی تعریف می شود. بنابراین اصول اصلاحات نیز باید تنها از سوی خاتمی تعریف و تبیین شود.
اساساً مساله انتخابات ریاست جمهوری سال آینده در ذهن شما چگونه جمع بندی می شود؟
اجازه بدهید همین قدر بگویم که ابر وباد ماه و خورشید و فلک در کارند تا احمدی نژاد رئیس جمهوری آینده ایران شود.
ابر و باد ماه و مه و خورشید و فلک در کار هستند اما به نظر شما به نتیجه ای هم خواهند رسید؟
بستگی به این مساله دارد که در این انتخابات چه کسی رقیب اصلی احمدی نژاد خواهد بود. اگر خاتمی در انتخابات سال آینده حضور داشته باشد شکست احمدی نژاد حتمی و قطعی است.
و در غیر این صورت؟
در غیر این صورت شانس پیروزی احمدی نژاد زیاد است البته این حرف به آن معنا نیست که احمدی نژاد از رای بالایی در میان مردم برخوردار است.بلکه به نظر من میزان رای واقعی احمدی نژاد همان رایی است که در دور اول انتخابات سال 1384 کسب کرد. علاوه بر این احمدی نژاد با یکسری حرف ها و شعارهای به ظاهر مردمی وارد عرصه انتخابات شد تا آنجا که حتی خود من در آن زمان باور کردم که بالاخره نفت بر سر سفره هایمان خواهد آمد و احمدی نژاد یک چهره مردمی است. او در صحبت های انتخاباتی خود از دیگران خرج نمی کرد و برای دیگران سلام و صلوات نمی فرستاد در حالی که الان مردم ویژگی های او را شناخته اند.همین حرف هایی که مردم کوچه و بازار در اتوبوس، مترو یا مغازه ها می زنند، نمونه روشنی از پایگاه اجتماعی احمدی نژاد در جامعه ایران است.
با وجود این مسائل کماکان حضور خاتمی در عرصه انتخابات کماکان در ابهام قرار دارد.
بله. متاسفانه همین طور است و معلوم نیست ایشان به طور قطع می آیند یا به طور قطع نمی آیند. در صورتی که اگر خاتمی قصد ورود به انتخابات را داشته باشد باید هرچه زودتر و به طور صریح اعلام کند. در مجموع این اشکال صرفاً مربوط به خاتمی نیست، یکی از اشکالات اساسی تمام ادوار انتخابات در ایران است. کما اینکه در حال حاضر در حالی که تنها چند ماه دیگر به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری زمان باقی مانده است، هنوز نامزدهای این انتخابات به طور قطع مشخص نیستند. در صورتی که در کشورهای پیشرفته دنیا، مردم از یک سال مانده به انتخابات نامزدهای مطرح و برنامه های ارائه شده از سوی آنان را می شناسند. الان خود من آنقدر که اوباما و مک کین را می شناسم و بر برنامه هایشان اشراف دارم، نامزدهای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری ایران را نمی شناسم. در نتیجه وجود این مساله است که مردم ایران در روز برگزاری انتخابات صرفاً به علت لباس فلان نامزد به او رای می دهند یا می گویند این سیاه است، آن خوشگل است و در نهایت فلان نامزد نان شعارهای انتخاباتی مردم پسند خود را می خورد.
اگر خاتمی به هر دلیلی از ورود به عرصه انتخابات امتناع کند و احمدی نژاد چهار سال دیگر در ریاست جمهوری باقی بماند؛ این امر در واقع چه پیامدی در عرصه داخلی و همچنین خارجی ایران می تواند داشته باشد؟
یعنی سیاست های کنونی خود را در دولت دهم نیز ادامه دهد؟
بله. با فرض استمرار سیاست های فعلی ایشان.
فکر می کنم در آن صورت لطمه سنگینی به ایران وارد می شود. به نظر من حداقل باید سیاست های اقتصادی خود را تغییر دهد.
با توجه به روحیه ای که از احمدی نژاد سراغ داریم در این مورد هیچ گونه بایدی وجود ندارد؟
عمیقاً امیدوارم که چنین چیزی اتفاق نیفتد. آگاه باشیم که تجربه اسفناک هندوستان در مقابل چشمان ماست. این کشور از لحاظ رهیافت تکنولوژیک خیلی پیشرفته و مدرن است اما به چه قیمتی؟
آخرین باری که خاتمی را دیدید چه زمانی بود؟
اخیراً در مراسمی که بررسی تجلیل از ایشان و در یزد برگزار شد وی را دیدم.
آیا همین مسائلی را که بیان کردید با خاتمی نیز در میان گذاشتید؟
نه. نگفتم. فقط گفتم تکلیف مرا روشن کنید.
چرا در میان نگذاشتید؟
قصد دارم این مسائل و برخی مسائل دیگر همچون راه اندازی تلویزیون ماهواره ای را در دیداری جدی با ایشان در میان بگذارم.
کدام مسائل دیگر؟
در هر حال یکسری مسائل خصوصی نیز وجود دارد که باید به ایشان بگویم.
لطفاً به یکی از این مسائل اشاره کنید.
مثلاً می خواهم به ایشان بگویم
همان طوری که شما برای آمدنتان شروطی را مطرح کردید من هم برای آمدن با شما شرایطی دارم. چون در واقع تنها مساله، پیروزی در انتخابات نیست بلکه پس از آن باید پاسخگوی مطالبات مردم باشیم و این محدود به آقای خاتمی نیست. همگی باید به مردم توجه کنیم. در زمان دولت اصلاحات تعداد مراجعه کنندگان به دفتر من اگر بیشتر از دفتر خاتمی نبود کمتر از آن هم نبود. چون در دفتر من همیشه باز بود.
اما خاتمی بیش و پیش از آنکه به تاسیس تلویزیون ماهواره ای تاکید کرده باشد، بر تصویب لوایح دوگانه و افزایش اختیارات ریاست جمهوری تاکید کرده است. نظر شما در این مورد چیست؟
به نظر من برای پیش بردن امور در ایران نیاز چندانی به دراختیار داشتن قدرتی بیش از آنچه که درحال حاضر برای رئیس جمهوری در نظر گرفته شده نیست زیرا در ایران بیشتر فرد حکومت می کند تا مقام او. به عبارت دیگر در جامعه ایران شخصیت حقیقی رئیس جمهوری بیشتر از شخصیت حقوقی او اعتبار دارد. مثلاً زمانی که آقای هاشمی رفسنجانی ریاست مجلس شورای اسلامی را برعهده داشت، انسان احساس می کرد او از ارکان کشور است و به مفهوم واقعی کلمه رفسنجانی رئیس مجلس بود. حال رفسنجانی را با دیگرانی مقایسه کنید که در مقاطعی رئیس مجلس بودند. من شخصاً در دوران ریاست برخی احساس نمی کردم مجلس رئیسی هم دارد. الان آقای احمدی نژاد را ببینید. او با همین قوانین موجود، اهداف خود را پیگیری و سیاست های دولت را اجرا می کند. من با وجود تمامی انتقاداتی که به ایشان دارم معتقدم آقای احمد ی نژاد صرف نظر از درستی یا نادرستی افکار و سیاست هایش، رئیس جمهور مقتدری است. داشتن چنین خصلتی است که باعث شده تا مردی با تاثیرگذاری بالا در داخل ایران و در عین حال فردی مطرح در نظام بین الملل شوند بنابراین در مجموع باید بگویم داشتن اختیارات گسترده از سوی رئیس جمهوری خوب است اما در نهایت آنچه که مهم و تعیین کننده است نحوه و میزان استفاده از قوانین موجود است که بستگی به شخص رئیس جمهوری دارد.
پس چرا منتقد احمدی نژاد هستید؟
بخشی از افکار تند و تیز آقای احمدی نژاد در شرایط کنونی به درد حکمرانی در داخل ایران نمی خورد و در فضای بین الملل هم خریداری ندارد. اساساً اگر آقای احمدی نژاد در دهه 1360 بر کرسی ریاست جمهوری تکیه می زد خیلی بهتر بود. در مجموع من به این نتیجه رسیده ام که شاید سیاست گام به گام مهندس بازرگان به درد وضعیت کنونی جامعه ایران می خورد.
مهندس بازرگان در پاسخ به منتقدان خود همواره تاکید می کرد من بولدوزر نیستم، ژیان هستم. ظاهراً شما نیز هم عقیده با بازرگان بر این باورید که رئیس جمهوری آینده ایران باید ژیان باشد، نه بولدوزر.
بله.ً در شرایط کنونی جامعه ایران بیشتر نیازمند ژیان است تا بولدوزر. البته سال هاست که ژیان از رده خارج شده و به جایش پراید آمده است.
اگر قرار باشد با احمدی نژاد مناظره کنید چه می گویید؟
اگر امکان مناظره فراهم شود خوشحال می شوم گرچه می دانم ،آقای احمدی نژاد حاضر به مناظره با من نمی شوند، اما در یک حالت فرضی، فکر می کنم در نهایت نه من حرف ایشان را درک می کنم و نه ایشان حرف مرا. برای همین حدس می زنم این مناظره پنج دقیقه هم طول نکشد. البته منظور من این نیست که افکار من بهتر از افکار آقای احمدی نژاد است بلکه می خواهم بگویم جنس حرف های من و ایشان مربوط به دو مقوله کاملاً مجزا و جداگانه است.
¦ به علت جایگاه ویژه خانوادگی، مطمئناً از مجال رفت و آمد با خانواده های مسوولان برخوردار هستید. لطفاً درباره حال و هوا و دغدغه های موجود در این خانواده ها توضیح دهید.
به نظر من وجود شکاف نسلی جدی و عمیق دربخشی از این خانواده ها به وضوح مشخص است.فضای اندیشه ای فرزندان این خانواده ها به عنوان نسل جدید با فضای اندیشه اولیای آنها که در برخی موارد از مسوولان نظام هستند تفاوت جدی دارد. پدیده شکاف نسلی در این خانواده ها در سال های اخیر به طور بی سابقه ای افزایش پیدا کرده است.
افزایش مضاعف میزان مهاجرت جوانانی که متعلق به خانواده های مزبور هستند به سایر کشورها در سال های اخیر نتیجه عینی همین شکاف نسلی است. تا آنجا که می توان گفت اخیراً پدیده مهاجرت حتی در میان فرزندان برخی خانواده ها که از لحاظ جهت گیری ضد آمریکا و
ضد غربی زبانزد هستند قابل مشاهده است. این در حالی است که جوانان مزبور به علت برخورداری از شرایط و موقعیت ویژه خانوادگی ، در ایران از همه گونه امکانات ویژه بهره مند هستند. با این حال اقدام به مهاجرت از ایران می کنند. چون دیگر برای آنها این مهم نیست که پدرشان می تواند انواع امکانات را برایشان فراهم کند بلکه آنچه برای این قشر جوان در اولویت قرار دارد، دموکراسی و امنیت است که احساس می کنند به میزان مطلوبی از آنها برخوردار نیستند. این امر نشان می دهد قشر جوان تا حدود زیادی از دایره نفوذ و تاثیرگذاری پدران خود خارج شده اند.
مشخصه دیگری که در این خانواده ها به چشم می خورد، این است که محیط آنها، بسته است و برخی مسوولان هم تمایل چندانی برای انتقال اطلاعاتی از شرایط فعلی جامعه ایران به خانواده های خود ندارند. همین امر باعث شده است تا همسران آنها بعضاî درک واقعی و درستی از جامعه نداشته باشند و در این باره یکسویه داوری کنند.
بعضی وقت ها این پرسش به طور جدی برای من مطرح می شود که در محیط بسته این خانواده ها، فرزندان آنها تا چه میزان با توجه به معیارهای علمی و واقعیات جامعه ایران رشد می کنند و تعلیم می بینند. با این حال بسیاری از جوانان این خانواده ها که پدرشان اصولگرای شدید هستند طرفدار خاتمی هستند البته ممکن است خانواده های آنها خبر نداشته باشند اما آنها به اقتضای زمان و شرایط، این احساس خود را مخفیانه به ما ابراز می کنند. البته من در اینگونه روابط سعی می کنم مسائل سیاسی را وارد نکنم و اساساً یکی از نزدیک ترین و بهترین دوستان من طرفدار سرسخت شخص احمدی نژاد است.
به نظر می رسد مسائل را خیلی سخت می گیرد. با وجود مراجعات مکرر خبرنگاران چند سال است که از انجام مصاحبه های جدی خودداری و با وسواس ویژه ای از درگیرشدن در مسائلی که به طور مستقیم به سیاست مربوط می شوند پرهیز می کنید تا آنجا که به عکاس روزنامه ما نیز اجازه عکاسی ندادید.دلیل این سختگیری چیست؟
من سخت نمی گیرم. شرایط سخت شده است. به علت موقعیت خانوادگی پس از انجام هر گفت وگو ماه ها با مسائل پیرامونی آن درگیر می شوم. برخی از مطبوعات در نحوه عکس گرفتن و چاپ نوع عکس من کم لطفی می کنند و از سویی دیگر به علت موقعیت خانوادگی برخی محدودیت ها را مراعات می کنم. بنابراین ترجیح می دهم روزنامه نگاران را به زحمت نیندازم. اینکه انرژی و وقت خود را برای گفت وگو با من صرف کنند اما بعد از آن... . یک نکته دیگر نیز در رابطه با سوال شما وجود دارد. اینکه بر این باورم که دیگر باید از گردونه خارج شوم. خیلی از زنانی را که می شناسم بعد از روی کارآمدن دولت احمدی نژاد خودشان کناره گیری کردند یا کنارشان گذاشتند. همواره فکر می کردم با رفتن دولت خاتمی من نیز از گردونه خارج خواهم شد و می توانم یک نفس راحت بکشم. از منظری دیگر به هر حال شاید زمان آن فرا رسیده باشد که به سراغ فعالان مدنی و سیاسی جوان تر رفت و نظر آنها را در خصوص مسائل جامعه ایران جویا شد.
حرف من هم همین است. از شخصی با عقبه خانوادگی و تاریخی که شما دارید انتظار می رود که حداقل در عرصه مطبوعات حضور فعال و پررنگی داشته باشد. در صورتی که...
برای اینکه یک وقت هایی احساس می کنم آن چیزی را که در واقع دوست دارم بگویم نمی توانم در حین مصاحبه با خبرنگاران بیان کنم و از آنجا که خودسانسوری را دوست ندارم، ترجیح می دهم از انجام مصاحبه های طولانی پرهیز کنم. شاید مهم ترین علت همین مساله باشد. البته این نکته را هم بگویم که مساله خودسانسوری من اساساً شاید ارتباط چندانی هم با میزان آزای بیان در جامعه نداشته باشد. تا آنجا که شاید اگر روزی در جامعه ایران آزادی بیان مطلق هم وجود داشته باشد، باز نتوانم حرف دلخواه خودم را بیان کنم. در واقع من همواره ناگزیر از تبعیت از نوعی خود سانسوری در رابطه با طرح برخی از مسائل هستم.
به یاد دارم زمانی در مصاحبه با یکی از رسانه ها گفته بودید به توصیه مادرم سکوت کرده ام. آیا به نظر شما همچنان زمان شکستن روزه سکوت شما به سر نیامده است؟
درست است ولی آن زمان که از سکوت اجباری حرف زدم جامعه در یک شرایط و وضعیت بحرانی قرار داشت. دگراندیشان را ترور می کردند و به طور کلی جامعه با مساله امنیت جانی مواجه بود. نه آنکه حرفی که قرار بود من بزنم خلاف واقع بود یا اینکه من یک شخص مخالف هستم. اینگونه نبود. توصیه مادرم هم بیشتر در احساسات مادری و خانوادگی ریشه داشت و نه در مخالفت با مواضع من. چون در خانواده ما به هیچ وجه این رویکرد وجود نداشته است که مثلاً چون تو مخالف من هستی پس نباید حرف بزنی. در خانواده ما هرکسی ایده و نظر خاص خود را دارد. در عین حال که از آزادی بیان کامل برخوردار است.
در شرایط فعلی چرا سکوت خود را نمی شکنید؟
ولی من فکر می کنم فعالان سیاسی و اجتماعی ایران در حال حاضر یکی از دشوارترین ایام سه دهه پس از انقلاب را تجربه می کنند.
فضای نقد کنونی را چگونه بررسی می کنید؟
ما زمانی می توانیم در مورد نوع فضای یک جامعه از لحاظ بازبودن یا بسته بودن اظهارنظر کنیم که پیش از آن نیروهای اجتماعی، سیاست های حاکم را در معرض نقد جدی قرار دهند.
در صورتی که چنین حرکتی از سوی شما انجام بگیرد، پیش بینی شما در مورد حدود واکنش احتمالی چیست؟
به هر حال ممکن است یکسری حرمت ها را نگه دارند اما در مجموع ما هم باید حرمت ها را نگه داریم. چون در هر صورت حریم های تعریف شده موجود نباید شکسته شود.
احساس نمی کنید این پاسخ شما
به عنوان محافظه کاری تلقی شود؟
بله. موافقم.
شاید منظورتان این است که صرفاً در شرایط فعلی محافظه کاری پیشه کرده اید.
من دیگر کار خودم را کرده ام. تاریخ مصرف من دیگر گذشته است. من دیگر از خودم خسته شده ام بنابراین معتقدم باید یکسری نیرو و افکار جدید به صحنه بیاید.
با این حال مطالبی که بیان کردید پاسخ پرسش من از انگیزه سکوت شما نیست.
من نه در زمان دولت خاتمی و نه در حال حاضر سکوت آنچنانی نکرده ام.
پس انگیزه شما از پرهیز جدی از ورود به مسائل سیاسی روز چیست؟
من همواره درگیری سیاسی داشته و دارم. به هر حال من در خانواده ای بسیار سیاسی به دنیا آمده و پرورش یافته ام. به طوری که می توانم بگویم از زمانی که زندگی ام را به یاد دارم تا امروز، همواره در ارتباط با مسائل سیاسی بوده ام که نقطه آغاز آن تبعید پدرم بود که در پنج سالگی شاهد آن بودم. در مجموع می خواهم بگویم تاکنون زندگی بدون سیاست را تجربه نکرده ام و فکر نمی کنم بدون زندگی سیاسی بتوانم زندگی کنم البته باید بگویم من هیچ وقت شغل سیاسی نداشته ام. الان هم چنین شغلی ندارم و در آینده هم نخواهم داشت.
در سال هایی نه چندان دور به خاتمی خرده می گرفتید که چرا به میادین شهر نمی آید و مسائل را بی پرده و بی واسطه با مردم در میان نمی گذارد. ظاهراً در شرایط فعلی از مواضع خود عقب نشینی کرده اید.
به هیچ وجه از مواضع خود عقب نشینی نکرده ام و نمی کنم. توجه داشته باشید افکار و ذهنیت من تغییری نکرده است این محیط پیرامون مان است که تغییر کرده است و متناسب با آن شیوه های دستیابی به اهدافی است که در گذشته تعریف شده است.
پس چرا به نسخه ای که خود تجویز می کنید عمل نمی کنید؟
برای اینکه معتقدم باید مطابق با واقعیات موجود زمان پیش رویم. زمانی واقعیات جامعه اقتضا می کرد تند و تیز رفتار کنیم. زمانی نیز همچون شرایط فعلی اقتضا می کند خیلی عاقلانه عمل کنیم و به صورت تعبدی چیزی را نپذیریم.
اما در همان زمان نیز به این پیشنهاد خود عمل نکردید.
من با خاتمی خیلی فرق دارم. قرار نیست که همه افراد کار واحدی را انجام دهند. برای مثال من در حوزه مسائل زنان فعالیت می کنم که خود قسمتی از جریان اصلاحات در جامعه است. من که نمی توانم در حوزه مثلاً مسائل اقتصادی کار کنم. هرچند که اقتصاد را بهتر از برخی از این آقایان بلدم. همان طور که بهتر از قالیباف می دانم چگونه معضل ترافیک را حل کنم این مطلب را بنویسید. چون من به آقای قالیباف دسترسی ندارم، چون من که نمی توانم قالیباف را پیدا کنم. راه حل این مشکل بسته شدن مغازه ها در ساعات بعدازظهر است. همچنان که در کشورهای اروپایی نیز مغازه ها از ساعت 9 صبح تا شش بعدازظهر یکسره باز هستند اما بعد از این ساعات همه می روند خانه هایشان و تنها کسانی که می خواهند به رستوران و... بروند در خیابان ها هستند. در حالی که در تهران برخی از فروشگاه ها تازه پنج بعدازظهر شروع به کار می کنند. این مطلب را به صورت پرانتزی گفتم که شهردار تهران بداند وقتی تفکر و مدیریت صحیح و اصولی میان مسوولان وجود داشته باشد خیلی از مسائل به راحتی حل می شود.
پرسش اصلی خود را به گونه ای دیگر مطرح می کنم. آیا به نظر شما در حال حاضر ضرورتی برای حضور خاتمی در میادین شهر و سخن گفتن بی پرده او با مردم وجود دارد؟
نمی خواهم این ضرورت را نفی کنم. مساله مهم این است که وضعیت فعلی در مقایسه با وضعیت موجود در آن زمان که چنین حرفی را به خاتمی زدم خیلی فرق کرده است.
در این صورت شرایط فعلی جامعه ایران اولویت چه اقدامی را در مقابل خاتمی قرار می دهد؟
اولویت زمان حاضر این است که خاتمی این مساله را که اساساً اصلاحات چیست و جریان اصلاح طلب چه می خواهد، تبیین کند و در این فرآیند اصول و ضابطه های اصلاحات در جامعه ایران را به طور روشن و شفاف مشخص کند. چون در واقع مفهوم اصلاحات به غیر از شخص خاتمی برای اکثریت قریب به اتفاق اصلاح طلبان گنگ و مبهم است و هر یک از آنها برداشت خاص خود را از این مقوله اجتماعی دارند.
به نظر من از آنجا که انقلاب 1357
با شخص امام(ره) تعریف می شود جریان اصلاحات نیز با شخص خاتمی تعریف می شود. بنابراین اصول اصلاحات نیز باید تنها از سوی خاتمی تعریف و تبیین شود.
اساساً مساله انتخابات ریاست جمهوری سال آینده در ذهن شما چگونه جمع بندی می شود؟
اجازه بدهید همین قدر بگویم که ابر وباد ماه و خورشید و فلک در کارند تا احمدی نژاد رئیس جمهوری آینده ایران شود.
ابر و باد ماه و مه و خورشید و فلک در کار هستند اما به نظر شما به نتیجه ای هم خواهند رسید؟
بستگی به این مساله دارد که در این انتخابات چه کسی رقیب اصلی احمدی نژاد خواهد بود. اگر خاتمی در انتخابات سال آینده حضور داشته باشد شکست احمدی نژاد حتمی و قطعی است.
و در غیر این صورت؟
در غیر این صورت شانس پیروزی احمدی نژاد زیاد است البته این حرف به آن معنا نیست که احمدی نژاد از رای بالایی در میان مردم برخوردار است.بلکه به نظر من میزان رای واقعی احمدی نژاد همان رایی است که در دور اول انتخابات سال 1384 کسب کرد. علاوه بر این احمدی نژاد با یکسری حرف ها و شعارهای به ظاهر مردمی وارد عرصه انتخابات شد تا آنجا که حتی خود من در آن زمان باور کردم که بالاخره نفت بر سر سفره هایمان خواهد آمد و احمدی نژاد یک چهره مردمی است. او در صحبت های انتخاباتی خود از دیگران خرج نمی کرد و برای دیگران سلام و صلوات نمی فرستاد در حالی که الان مردم ویژگی های او را شناخته اند.همین حرف هایی که مردم کوچه و بازار در اتوبوس، مترو یا مغازه ها می زنند، نمونه روشنی از پایگاه اجتماعی احمدی نژاد در جامعه ایران است.
با وجود این مسائل کماکان حضور خاتمی در عرصه انتخابات کماکان در ابهام قرار دارد.
بله. متاسفانه همین طور است و معلوم نیست ایشان به طور قطع می آیند یا به طور قطع نمی آیند. در صورتی که اگر خاتمی قصد ورود به انتخابات را داشته باشد باید هرچه زودتر و به طور صریح اعلام کند. در مجموع این اشکال صرفاً مربوط به خاتمی نیست، یکی از اشکالات اساسی تمام ادوار انتخابات در ایران است. کما اینکه در حال حاضر در حالی که تنها چند ماه دیگر به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری زمان باقی مانده است، هنوز نامزدهای این انتخابات به طور قطع مشخص نیستند. در صورتی که در کشورهای پیشرفته دنیا، مردم از یک سال مانده به انتخابات نامزدهای مطرح و برنامه های ارائه شده از سوی آنان را می شناسند. الان خود من آنقدر که اوباما و مک کین را می شناسم و بر برنامه هایشان اشراف دارم، نامزدهای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری ایران را نمی شناسم. در نتیجه وجود این مساله است که مردم ایران در روز برگزاری انتخابات صرفاً به علت لباس فلان نامزد به او رای می دهند یا می گویند این سیاه است، آن خوشگل است و در نهایت فلان نامزد نان شعارهای انتخاباتی مردم پسند خود را می خورد.
اگر خاتمی به هر دلیلی از ورود به عرصه انتخابات امتناع کند و احمدی نژاد چهار سال دیگر در ریاست جمهوری باقی بماند؛ این امر در واقع چه پیامدی در عرصه داخلی و همچنین خارجی ایران می تواند داشته باشد؟
یعنی سیاست های کنونی خود را در دولت دهم نیز ادامه دهد؟
بله. با فرض استمرار سیاست های فعلی ایشان.
فکر می کنم در آن صورت لطمه سنگینی به ایران وارد می شود. به نظر من حداقل باید سیاست های اقتصادی خود را تغییر دهد.
با توجه به روحیه ای که از احمدی نژاد سراغ داریم در این مورد هیچ گونه بایدی وجود ندارد؟
عمیقاً امیدوارم که چنین چیزی اتفاق نیفتد. آگاه باشیم که تجربه اسفناک هندوستان در مقابل چشمان ماست. این کشور از لحاظ رهیافت تکنولوژیک خیلی پیشرفته و مدرن است اما به چه قیمتی؟
آخرین باری که خاتمی را دیدید چه زمانی بود؟
اخیراً در مراسمی که بررسی تجلیل از ایشان و در یزد برگزار شد وی را دیدم.
آیا همین مسائلی را که بیان کردید با خاتمی نیز در میان گذاشتید؟
نه. نگفتم. فقط گفتم تکلیف مرا روشن کنید.
چرا در میان نگذاشتید؟
قصد دارم این مسائل و برخی مسائل دیگر همچون راه اندازی تلویزیون ماهواره ای را در دیداری جدی با ایشان در میان بگذارم.
کدام مسائل دیگر؟
در هر حال یکسری مسائل خصوصی نیز وجود دارد که باید به ایشان بگویم.
لطفاً به یکی از این مسائل اشاره کنید.
مثلاً می خواهم به ایشان بگویم
همان طوری که شما برای آمدنتان شروطی را مطرح کردید من هم برای آمدن با شما شرایطی دارم. چون در واقع تنها مساله، پیروزی در انتخابات نیست بلکه پس از آن باید پاسخگوی مطالبات مردم باشیم و این محدود به آقای خاتمی نیست. همگی باید به مردم توجه کنیم. در زمان دولت اصلاحات تعداد مراجعه کنندگان به دفتر من اگر بیشتر از دفتر خاتمی نبود کمتر از آن هم نبود. چون در دفتر من همیشه باز بود.
اما خاتمی بیش و پیش از آنکه به تاسیس تلویزیون ماهواره ای تاکید کرده باشد، بر تصویب لوایح دوگانه و افزایش اختیارات ریاست جمهوری تاکید کرده است. نظر شما در این مورد چیست؟
به نظر من برای پیش بردن امور در ایران نیاز چندانی به دراختیار داشتن قدرتی بیش از آنچه که درحال حاضر برای رئیس جمهوری در نظر گرفته شده نیست زیرا در ایران بیشتر فرد حکومت می کند تا مقام او. به عبارت دیگر در جامعه ایران شخصیت حقیقی رئیس جمهوری بیشتر از شخصیت حقوقی او اعتبار دارد. مثلاً زمانی که آقای هاشمی رفسنجانی ریاست مجلس شورای اسلامی را برعهده داشت، انسان احساس می کرد او از ارکان کشور است و به مفهوم واقعی کلمه رفسنجانی رئیس مجلس بود. حال رفسنجانی را با دیگرانی مقایسه کنید که در مقاطعی رئیس مجلس بودند. من شخصاً در دوران ریاست برخی احساس نمی کردم مجلس رئیسی هم دارد. الان آقای احمدی نژاد را ببینید. او با همین قوانین موجود، اهداف خود را پیگیری و سیاست های دولت را اجرا می کند. من با وجود تمامی انتقاداتی که به ایشان دارم معتقدم آقای احمد ی نژاد صرف نظر از درستی یا نادرستی افکار و سیاست هایش، رئیس جمهور مقتدری است. داشتن چنین خصلتی است که باعث شده تا مردی با تاثیرگذاری بالا در داخل ایران و در عین حال فردی مطرح در نظام بین الملل شوند بنابراین در مجموع باید بگویم داشتن اختیارات گسترده از سوی رئیس جمهوری خوب است اما در نهایت آنچه که مهم و تعیین کننده است نحوه و میزان استفاده از قوانین موجود است که بستگی به شخص رئیس جمهوری دارد.
پس چرا منتقد احمدی نژاد هستید؟
بخشی از افکار تند و تیز آقای احمدی نژاد در شرایط کنونی به درد حکمرانی در داخل ایران نمی خورد و در فضای بین الملل هم خریداری ندارد. اساساً اگر آقای احمدی نژاد در دهه 1360 بر کرسی ریاست جمهوری تکیه می زد خیلی بهتر بود. در مجموع من به این نتیجه رسیده ام که شاید سیاست گام به گام مهندس بازرگان به درد وضعیت کنونی جامعه ایران می خورد.
مهندس بازرگان در پاسخ به منتقدان خود همواره تاکید می کرد من بولدوزر نیستم، ژیان هستم. ظاهراً شما نیز هم عقیده با بازرگان بر این باورید که رئیس جمهوری آینده ایران باید ژیان باشد، نه بولدوزر.
بله.ً در شرایط کنونی جامعه ایران بیشتر نیازمند ژیان است تا بولدوزر. البته سال هاست که ژیان از رده خارج شده و به جایش پراید آمده است.
اگر قرار باشد با احمدی نژاد مناظره کنید چه می گویید؟
اگر امکان مناظره فراهم شود خوشحال می شوم گرچه می دانم ،آقای احمدی نژاد حاضر به مناظره با من نمی شوند، اما در یک حالت فرضی، فکر می کنم در نهایت نه من حرف ایشان را درک می کنم و نه ایشان حرف مرا. برای همین حدس می زنم این مناظره پنج دقیقه هم طول نکشد. البته منظور من این نیست که افکار من بهتر از افکار آقای احمدی نژاد است بلکه می خواهم بگویم جنس حرف های من و ایشان مربوط به دو مقوله کاملاً مجزا و جداگانه است.
¦ به علت جایگاه ویژه خانوادگی، مطمئناً از مجال رفت و آمد با خانواده های مسوولان برخوردار هستید. لطفاً درباره حال و هوا و دغدغه های موجود در این خانواده ها توضیح دهید.
به نظر من وجود شکاف نسلی جدی و عمیق دربخشی از این خانواده ها به وضوح مشخص است.فضای اندیشه ای فرزندان این خانواده ها به عنوان نسل جدید با فضای اندیشه اولیای آنها که در برخی موارد از مسوولان نظام هستند تفاوت جدی دارد. پدیده شکاف نسلی در این خانواده ها در سال های اخیر به طور بی سابقه ای افزایش پیدا کرده است.
افزایش مضاعف میزان مهاجرت جوانانی که متعلق به خانواده های مزبور هستند به سایر کشورها در سال های اخیر نتیجه عینی همین شکاف نسلی است. تا آنجا که می توان گفت اخیراً پدیده مهاجرت حتی در میان فرزندان برخی خانواده ها که از لحاظ جهت گیری ضد آمریکا و
ضد غربی زبانزد هستند قابل مشاهده است. این در حالی است که جوانان مزبور به علت برخورداری از شرایط و موقعیت ویژه خانوادگی ، در ایران از همه گونه امکانات ویژه بهره مند هستند. با این حال اقدام به مهاجرت از ایران می کنند. چون دیگر برای آنها این مهم نیست که پدرشان می تواند انواع امکانات را برایشان فراهم کند بلکه آنچه برای این قشر جوان در اولویت قرار دارد، دموکراسی و امنیت است که احساس می کنند به میزان مطلوبی از آنها برخوردار نیستند. این امر نشان می دهد قشر جوان تا حدود زیادی از دایره نفوذ و تاثیرگذاری پدران خود خارج شده اند.
مشخصه دیگری که در این خانواده ها به چشم می خورد، این است که محیط آنها، بسته است و برخی مسوولان هم تمایل چندانی برای انتقال اطلاعاتی از شرایط فعلی جامعه ایران به خانواده های خود ندارند. همین امر باعث شده است تا همسران آنها بعضاî درک واقعی و درستی از جامعه نداشته باشند و در این باره یکسویه داوری کنند.
بعضی وقت ها این پرسش به طور جدی برای من مطرح می شود که در محیط بسته این خانواده ها، فرزندان آنها تا چه میزان با توجه به معیارهای علمی و واقعیات جامعه ایران رشد می کنند و تعلیم می بینند. با این حال بسیاری از جوانان این خانواده ها که پدرشان اصولگرای شدید هستند طرفدار خاتمی هستند البته ممکن است خانواده های آنها خبر نداشته باشند اما آنها به اقتضای زمان و شرایط، این احساس خود را مخفیانه به ما ابراز می کنند. البته من در اینگونه روابط سعی می کنم مسائل سیاسی را وارد نکنم و اساساً یکی از نزدیک ترین و بهترین دوستان من طرفدار سرسخت شخص احمدی نژاد است.
جستجو
عکس خبری

پر بیننده ترین اخبار
زهرا اشراقی:
اتمام حجت علمی 60 استاد اقتصاد دانشگاه های ایران با احمدی نژاد:
تا پایان سال پیش بینی می شود
اتمام حجت علمی 60 استاد اقتصاد دانشگاه های ایران با احمدی نژاد:
رئیس کمیسیون انرژی مجلس:
بحران مالی غرب در گفت وگو با محمد هادی مهدویان
هشدار جدید کارشناس محیط زیست و بیولوژی دریا
