اتوماسیون اداری و مالی پیوست
شماره 858 ، شنبه،27 مهر ، 1387
 
 
دنی رادریک* - ترجمه: یعقوب نعمتی وروجنی ـ در طول پنج دهه گذشته، کشورهای در حال توسعه ای که توانسته اند صنایع رقابتی صادرات را توسعه دهند با نرخ رشد فوق العاده ای مواجه شدند؛ تایوان و کره جنوبی در دهه 1960، کشورهای آسیای جنوبی همچون مالزی، تایلند و سنگاپور در دهه 1970، چین در دهه 1980 و نهایتاً هند در دهه 1990.
در تمامی این موارد و مواردی دیگر
- غالباً در آسیا - اصلاحات داخلی بدون توجه به تجارت بین المللی، موجب رشد اقتصادی شده اند ولی بدون یک اقتصاد جهانی که بتواند صادرات این کشورها را جذب کند، دشوار است ببینیم رشد حاصله چقدر خواهد بود. در بعضی موارد این نرخ به رقم بی سابقه سالانه 10 درصد یا بیشتر بر حسب درآمد سرانه بالغ شده است.
بسیاری از کشورها تلاش دارند از این الگوی رشد تقلید کنند ولی به ندرت موفق بوده اند زیرا پیش زمینه های داخلی لازم اغلب تحقق نیافته اند. بدون سیاست های مبتکرانه برای تضمین توانایی درباره تولیدات صنعتی نوین یا صنعت خدمات، فقط صادرکننده ضعیف منابع طبیعی و محصولات نیروی کاربری مانند پوشاک خواهید بود.
با این حال، کشورهای در حال توسعه برای ایجاد مناطق صادراتی کمک به فعالیت شرکت های چندملیتی با یکدیگر رقابت می کنند. این سرمشق واضح است؛ رشد صادرات محور، راهی است که باید رفت. ولی تا کی؟ در حالی که هر نوع تحول اقتصادی همیشه پرمخاطره است، ولی علائمی وجود دارد که نشان می دهد ما هم اکنون در آستانه گذار به سوی یک نظام اقتصادی جدیدی هستیم که در آن قوانین بازی چندان سازگار با استراتژی های صادرات محور نیستند.
کاهش رشد اقتصادهای پیشرفته، مهم ترین تهدید آنی به شمار می آید. اروپا و ایالات متحده وارد دوره رکود می شوند و ممکن است در پی سقوط وام دهی، بازارهای مالی نیز سقوط کنند. تمامی این وقایع زمانی رخ می دهند که فشارهای تورمی مانع از اصلاحات پولی و مالی معمول می شوند. بانک مرکزی با تمرکز بر تثبیت قیمت ها، نرخ سود را بالا می برد و امکان دارد خزانه داری کل آمریکا نیز همین راه را ادامه دهد. از این رو اقتصادهای پیشرفته برای مدتی متضرر خواهند شد و این امر استلزامات روشنی برای تقاضای صادرات از بازارهای نوظهور در پی دارد.
تثبیت عدم توازن حساب جاری جهانی نیز در راس این امور قرار دارد. بازارهای نوظهور و کشورهای در حال توسعه در سال 2007 حدود 631 میلیارد دلار مازاد داشتند که تقریباً به طور مساوی در بین کشورهای آسیایی و کشورهای صادرکننده نفت تقسیم می شد. این مقدار 2/4 درصد از تولید ناخالص داخلی آنان را شامل می شد. ایالات متحده به تنهایی 793 میلیارد دلار
(3/5 درصد از تولید ناخالص داخلی خود) کسری حساب جاری دارد. اقتصاد و سیاست این الگوی توازن حساب جاری به ویژه در یک محیط کساد، به هیچ وجه پایدار نیست.
اوضاع سیاسی مشخص است. سیاست ها به جای برانگیختن گرایش حمایتگرایانه، کسری های عظیم تجاری را موجب شده اند. طبق نظرسنجی دسامبر 2007 که توسط وال استریت ژورنال و شبکه NBC انجام شد، حدود 60 درصد آمریکایی ها، جهانی شدن را بد می دانند چرا که جهانی شدن، شرکت ها و کارگران آمریکایی را به رقابت ناعادلانه مجبور ساخته است.
اگر جهانی شدن شهرت بدی در ایالات متحده به دست آورده، کسری داخلی نیز استحقاق بخشی از این سرزنش ها را دارد. خط مشی تجاری ایالات متحده در سال های اخیر در برابر فشارهای حمایتگرایانه فوق العاده مقاوم بوده است ولی صرف نظر از اینکه چه کسی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا برنده می شود، جهانیان باید بررسی دقیق تر واردات از چین و دیگر کشورهای ارزانقیمت و نیز گسترش بخش خدمات از مناطقی همچون هند را انتظار داشته باشند.
به موازات اینکه ایالات متحده و دیگر اقتصادهای پیشرفته، کمتر پذیرای صادرات کشورهای در حال توسعه می شوند، بازارهای نوظهور به سرعت در حال رشد، نخواهند توانست رونق پیدا کنند و از این رو نمی توانند محرک کافی برای رشد صادرات محور فراهم سازند. افزایش تعرفه های وارداتی در کشورهای در حال توسعه، دسترسی به آنان را دشوارتر می کند. از این گذشته کشورهای در حال توسعه بر سر تولیدات مشابهی رقابت می کنند بنابراین خط مشی تجارت افزون تر
جنوب - جنوب حتی نامساعدتر از خط مشی تجاری شمال - جنوب به نظر می رسد. اقدامات ضددامپینگ علیه واردات از چین، ویتنام و دیگر صادرکننده های آسیایی هم اکنون در کشورهای در حال توسعه شایع شده است. بنابراین صادرات رفته رفته کاری سخت تر خواهد شد. کشورهایی همچون چین که مازاد کلانی دارند، برای تحریک اقتصادشان هر چه بیشتر به تقاضای داخلی تکیه خواهند کرد. این امر کاملاً هم بد نیست چرا که چین قطعاً می تواند سرمایه گذاری های عمومی افزون تری در بخش های اجتماعی مانند بهداشت و آموزش صرف کند ولی این تاثیرات فراتر از کشورهای دارای مازاد خواهد بود.
در صورتی که صادرکنندگان برزیل، ترکیه، آفریقای جنوبی و مکزیک- که همگی اقتصادهای دارای کسری هستند- در بازارهای ثالثی که کاملاً باز و در حال گسترش هستند، به سختی با چین رقابت می کنند، تصور کنید که در شرایط نامطلوب تر، چه بر سر آنان خواهد آمد.
حتی اگر تقاضای داخلی به طور کامل بتواند نزول تقاضای خارجی را جبران کند، مسائل فوق تاثیری منفی بر رشد خواهد نهاد که دلیل این امر اقتصاد خرد است نه اقتصاد کلان؛ شما فقط می توانید مقدار معینی فولاد یا قطعات اتومبیل در داخل کشور به فروش رسانید و در این حال بازدهی کار در صنایع خدماتی نمی تواند به اندازه فعالیت های صادرات محور باشد. از این رو کوچک شمردن بازارهای صادراتی، تغییرات ساختاری مشوق تولید در داخل را کندتر می کند.
هیچ یک از این مسائل حاکی از فاجعه برای کشورهای در حال توسعه نیست. موفقیت بلندمدت باز هم بیشتر از خارج به تحولات داخلی وابسته است. آنچه هم اینک اخبار نسبتاً بد تلقی می شود، فقط در صورتی به اخبار وحشتناک تبدیل می شود که فشار اقتصادی در کشورهای پیشرفته - به ویژه ایالات متحده- اجازه یابند به بیگانه ستیزی یا حمایت گرایی تمام عیار منجر شوند. این امر در صورتی است که بازارهای عظیم نوظهور همانند چین، هند و برزیل نتوانند درک کنند که آنان تا چه حد برای سیر آزادانه کنترل اقتصاد جهانی اهمیت پیدا کرده اند و در نتیجه آن، دیگران نیز برای پیگیری سیاست های خودکفایانه، به اقتصاد جهانی پشت کنند. در نبود این خط مشی های اشتباه، به جای یک فاجعه، می توان گردش استوارتر اقتصاد جهانی را پیش بینی کرد.
* استاد اقتصاد سیاسی دانشکده علم سیاست جان اف کندی در دانشگاه هاروارد، و اولین دریافت کننده جایزه پژوهش علوم اجتماعی «آلبرت هیرشمن» است. آخرین کتاب وی «یک اقتصاد، برنامه های متعدد: جهانی شدن، نهادها و رشد اقتصادی» نام دارد.
منبع: سایت syndicate
آگوست 2008
لطفا فرم زیر را پر کنید. فیلد های الزامی با ستاره مشخص شده اند.
  1. • نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.
    • ایمیل شما نزد ما باقی Ù…ÛŒ ماند Ùˆ منتشر نمی شود.
جستجو
پر بیننده ترین اخبار
پس از تاخیری دو سال و نیمه منتشر شد
کاهش نرخ یورو تاکنون تاثیری بر بهای خودرو نداشته است